Come with me dance, my dear
Winter’s so cold this year
You are so warm
My wintertime love to be.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:02 نوشت.
بالاخره دم خونه ما هم برف اومد. باریدنش قشنگ ترین منظره روی زمینه. کلا زمستون رو دوست دارم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:00 نوشت.
یارو (Pless) سال 1977 یه سیستم stream جمع و جور ساخته که کلیدش 180 بیت بوده و دوره تناوبش سی رقمی بوده و دلش خوش بوده که با چارتا دونه شیفت رجیستر عجب امنیتی درست کرده. کلی هم ازش مقاله دراورده و اسم در کرده. شیش ماه بعد یکی دیگه (Rubin) پیدا می شه که یه سوتی کوچولو از کارش می گیره و با کامپیوترای منگل اون موقع، ظرف بیست دقیقه سیستم رو می شکنه.
از این درس خوشم میاد. خودش خیلی جذابه، تاریخ علم قشنگی هم داره.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:06 نوشت.
دردناک ترین صحنه ای که یادم میاد که تو یه فیلم دیدم، اون جایی بوده که مایکل کورلئونه نشسته روی پله های سالن اپرا و جنازه دخترش افتاده اون بغل و دهنشو باز می کنه ولی نمی تونه داد بزنه. فقط دهنشو باز می کنه و زور می زنه و می لرزه.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:03 نوشت.
What we’ve got here is failure to communicate…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:10 نوشت.
روزی چهارده ساعت می خوابم. فکر کنم سگ اصحاب کهف گازم گرفته.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:09 نوشت.
وقتی فکر می کنم می بینم که توی قدیمی ترین خاطراتی هم که دارم، خودآگاهیم همینقدر بوده که الآن هست. شایدم اسمش خودآگاهی نباشه. مثلا توی قدیمی ترین خاطره ام که مال تولد یک سالگیمه (راه می رفتم ولی به زور حرف می زدم)، دیدم نسبت به خودم همینی بود که الآن هست. نمی دونم چه جوری بگم. یادمه که رفتم توی آشپزخونه و بغل پای مامان وایستادم تا برام سرلاک درست کرد و بعد کاسه اش رو گرفتم و رفتم روی زمین بغل صندلی پدربزرگم نشستم و مشغول خوردن شدم. مثلا الآن که دارم تایپ می کنم می دونم که اونی که داره تایپ می کنه منم و به اراده خودم تایپ می کنم، اون موقع هم می دونستم که خودم دارم اون کارا رو می کنم و ارادی هم هست. آخرشم نتونستم اون چیزی رو که می خواستم، بگم.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:12 نوشت.
حالا من هی بگم که این کلایسترون احمقی که اینجا گذاشتین برق داشت، دست منو سوزوند. هی دکتر اصرار می کنه که نه داغ بوده، خیال کردی برق داره! آخه کدوم گرمایی رو تاحالا دیدین که آدم رو بلرزونه؟!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:30 نوشت.
من چه جور جونوری هستم؟ فقط بلدم آدما رو ناراحت کنم. بعدش دیگه خودمو بکشم هم نمی تونم خوشحالشون کنم.
بعد می رن رای می دن که من بامزه ام. آخه این آقای بامزه نباید حداقل یه دفعه یه لبخند برای یه نفر درست کرده باشه؟ سرگرم کردن پیشکش. خندوندن پیشکش.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 5:52 نوشت.
امان از دست جوونای این دوره زمونه. وسط خیابون پسره داشت رانندگی می کرد، دختره کامل از رو صندلیش بلند شده بود و داشت باهاش روبوسی می کرد!
زمان ما کجا از این خبرا بود؟! اون وقتا آدم زنشو تا شب عروسی نمی دید.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:29 نوشت.
Young at heart and it gets so hard to wait
When no one I know can seem to help me now
Old at heart but I musn’t hesitate
If I’m to find my own way out.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:28 نوشت.
از اونجایی که اصولا اگه من یه روز جلوی اساتید سوتی ندم می میرم، امروز رفتم تو آز مایکروویو، دیدم دوتا از بچه ها نشستن دارن برای خودشون موج بازی می کنن، بعد بلند گفتم: “پس خودش کو؟ حوصله اش رو ندارما!” بعد یهو دیدم قادری از پشت یکی از میزا اومده بیرون و داره منو نگاه می کنه!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:27 نوشت.
تاثیر گذار ترین جمله ای که توی AI هست، اونجاییه که دکتره به دیوید می گه:
“You are not one of of a kind, you’re just the first of a kind”
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:10 نوشت.
به نظر احمقانه میاد که یه نفر باتری بفروشه و روی جعبه اش توضیح بده که چیکار کنیم که عمر باتری طولانی تر بشه. اینجوری که درآمدش کم می شه. عوضش هرکاری گفته بود، برعکسش رو انجام دادم!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:09 نوشت.
When I find out all the reasons
Maybe I’ll find another way
Find another day
With all the changing seasons of my life
Maybe I’ll get it right next time.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:31 نوشت.
لعنت به همه قدرتی هایی که سه تا قانون ساده ولتاژ و جریان و اهم رو اونقدر می پیچونن که دیگه نه خودشون می فهمن نه ما. همچنین لعنت به تمام ماشین حساب هایی که وسط امتحان یهو باتریشون تموم می شه.
[
5 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:29 نوشت.