مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


سه‌شنبه، 11 ژانویه 2005

خانم جان بالاخره رفت قاطی افسانه ها، پیش سعدا… خان و شهریار خان و سالار خان.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 12:28 نوشت.

خیر سرمون باید درس می خوندیم. رفتیم دم در به گدا پول بدیم، در بسته شد دو ساعت با یه شلوار کوتاه و یه تی شرت موندیم تو این سرما. تو هشت واحد آپارتمان یه نفر هم خونه نبود. شاعر می گه:
برو ای گدای مسکین در خونه یکی دیگه رو بزن
من دیگه صدسال سیاه بهت پول نمی دم
ولی عجب همسایه های باحالی داریم، روی همه ستونای پارکینگ با خط آدمای مختلف “I love you” نوشته بودن برای معشوقه های مختلف! سردم شده بود پادری یکی از همسایه ها رو انداختم روی پام، به این نتیجه رسیدم که دیگه از جو سرخپوسته که کمتر نیستم، اگه گشنه ام بشه می رم خفاش می خورم. هرچند که اون بنده خدام آخرش مرد.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 10:30 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 10 ژانویه 2005

لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود و سپس هیچ نبود

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:45 نوشت.

یادمه یه چیزی بود (نمی دونم مگس بود یا عنکبوت) که نرش بلافاصله بعد از جفت گیری می مرد و ماده هه می خوردش. جالبه که هنوز نسلش منقرض نشده. دارم فکر می کنم که اون موجود مفلوک می دونه قراره چه بلایی سرش بیاد یا نه.
پ.ن.1. می گن یه جور ماهی هم هست که این دفعه ماده توسط نر خورده می شه.
پ.ن.2. یه دفعه نزدیک بود به خاطر رفتار اون ماهیه، دوتا از دوستان طرفدار حقوق زنان بنده رو وسط حقانی از ماشین بندازن بیرون. درحالی که من هیچ وقت بابت رفتار اون عنکبوته چیزی بهشون نگفتم.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 10:04 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 9 ژانویه 2005

خانم جان رو اوردن خونه. گفتن اقلا این لحظه های آخر تو خونه خودش باشه. بیچاره پیرزن. بیشتر از پنج برابر من عمر کرده. من نمی دونم چه جوری حوصله اش سر نرفته. سه ماه پیش که دیدمش معلوم بود رسیده آخرش. الآن مثلا باید ناراحت باشم، ولی نیستم. فقط همش دارم بهش فکر می کنم.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 22:30 نوشت.

If you can’t find a partner use a wooden chair
Let’s rock, everybody, let’s rock.
Everybody in the whole cell block
was dancin’ to the Jailhouse Rock.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 22:00 نوشت.

نکنه یه وقت پی 3.15 باشه؟ من دیگه به هیچی اعتماد ندارم…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:19 نوشت.

بعضی کارا هست که هیچ وقت نمی تونی آدما رو به انجام دادنشون مجبور کنی. بقیه کارا هم هیچ فرقی با بعضی کارا ندارن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:17 نوشت.

اینترنت تموم شده بود. نشسته بودم داشتم دست و پامو می مالیدم بلکه دردش کمتر بشه. دیگه داشتم فکر می کردم که به کی رو بندازم، که یهو تلفن زنگ زد و دیدم یکی از دوستان برامusername و password به ارمغان اورده. تورو خدا رسوند. دستت درد نکنه.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 19:07 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 8 ژانویه 2005

انگار یه تخته کم داشتن، داره کم کم جایگاه شایسته خودش به عنوان یه ارزش رو پیدا می کنه.
دینبلی کم بود، این یکی پیدا شده می گه نه تنها عدد پی رو دقیق تر از دینبلی تا پونصد رقم اعشار حساب کردم و بازم 3.14 نشده و 3.15 شده، بلکه مجموع زوایای داخلی مثلث هم اصلا 180 درجه نیست. بعدم گفته “اگر مقدار صحیح پی را بپذیریم، همه محاسبات ما دقیق شده و از بسیاری از سانحه ها مانند برخورد هواپیماها و قطارها جلوگیری می شود.”
بازم جای شکرش باقیه که نمی خواد از تسونامی جلوگیری کنه.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:28 نوشت.

باز خوبه دادگستری فعلا به دانشگاهایی که خودشون دیش دارن، کاری نداره. اورکات تو دانشگاه باز بود.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:49 نوشت.

هر مداری رو که من فقط شکلشو بلد بودم، شکلشو داده بود گفته بود تحلیل کنین. هرچی رو هم که هیچیشو بلد نبودم هم شکل خواسته بود و هم تحلیل!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:47 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 7 ژانویه 2005

فردا امتحان دارم، اون وقت الآن نشستم دنبال یه الگوریتمی می گردم که بتونم پری که از بالش دراومده رو برگردونم سر جاش!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:25 نوشت.

شوهر خاله جان فرمودن: “بجنب. تا عقل رس نشدی وقت داری زن بگیری”!

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:23 نوشت.

اولین باری که صاحب چتر شدم اول دبستان بودم. یه چتر آبی خوشگل کوچولو بود. بیچاره حتی به خونه نرسید. همون اول یه جایی گمش کردم. بازم برام چتر خریدن، ولی من دیگه هیچ وقت چتر دستم نگرفتم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:20 نوشت.

Mama oooo
I don’t wanna die
Sometimes wish I’d never been born at all.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:58 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 6 ژانویه 2005

اه. کثافتا. یه سری عکس یه جنین آدمیزاد رو دیدم که انداخته بودنش توی یه جوبی تو خیابون ولیعصر. رسما حالمو گرفت. هرچند که اگه به دنیا میومد هم احتمالا سرنوشت بدتری داشت.
تو این دنیا چه خبره؟

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:31 نوشت.

پارسال این موقع تو مطب دکتر بودم. ساعت چهار رفته بودم نشسته بودم تو نوبت. ساعت ده شب تازه نوبتم شده بود. همون دکتری بود که توی اتاق عمل هی به من می گفت آرمین! قبل از بیهوشی داشتم فکر می کردم که لازمه یادش بندازم که قراره چه عملی بکنه یا نه!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:32 نوشت.

دیدین گفتم این ارکات احمق رو فیلتر می کنن؟ خدا رو شکر. حداقل روزی نیم ساعت وقت آزاد داریم حالا.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:30 نوشت.

ببینم مگه من قیافه ام چه جوریه که همه فکر می کنن من اهلشم؟!
رفتم می گم آقا یه کارت فلان ISP بدین. می گه نداریم. بعد صداشو کم کرد، انگار که داره قاچاق می فروشه گفت بیا از این یکی ببر اصلا پروکسی نداره، هر سایتی بخوای می تونی بری!

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 8:37 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002