این پرنس چارلز و اون خانومه هم ماجراشون جالبه ها. اولش سی و خورده ای سال پیش با هم آشنا شدن. بعد که چارلز رفته بوده سربازی، خانومه عروسی کرده. بعد با وجود این، بازم با هم رابطه داشتن! بعد ملکه دیده داره آبروریزی می شه، فوری دایانا رو بسته به چارلز. ولیعهد بیچاره هم که دلش جای دیگه ای گیر بوده، همچنان به رابطه اش با این خانومه (که انگار اینم دلش گیر بوده) ادامه داده. بعد دایانا گفته اگه قراره هوو داشته باشم، ترجیح می دم شوهر نداشته باشم. بعد خانومه هم از شوهرش طلاق گرفته و اومده پیش پرنس چارلز خودمون. یه ده سالی هم همینجوری محض تنوع با هم رابطه داشتن، تا اینکه از بس مردم پشت سرشون حرف در اورده بودن، بالاخره تصمیم گرفتن با هم ازدواج کنن. به این می گن عشق واقعی. سی سال باهمه مشکلات ساختن و همدیگه رو فراموش نکردن تا آخرش به هم رسیدن. فقط طفلکیا الآن که به هم رسیدن، دیگه نمی تونن جوونی کنن و باید همش مواظب عصا و عینک ته استکانی و دندون مصنوعیشون باشن.
بعدشم بین خودمون باشه، من فکر می کنم اگه مرد ماجرا هر کس دیگه ای به جز ولیعهد بریتانیای کبیر بود، نه خانوم پارکر و نه هیچ خانوم دیگه ای، این همه سال منتظرش نمی موند.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:42 نوشت.
Gently they stir, gently rise
The dead are newborn awakening
With ravaged limbs and wet souls
Gently they sigh in rapt funeral amazement
Who called these dead to dance?
Was it the young woman learning to play the ghost song on her baby grand?
Was it the wilderness children?
Was it the ghost god himself, stuttering, cheering, chatting blindly?
“I called you up to anoint the earth
I called you to announce sadness falling like burned skin
I called you to wish you well
To glory in self like a new monster
And now I call you to pray”
Jim Morisson 1943-71
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:47 نوشت.
یا مثلا به این دوتا جمله توجه کنین، تا گوشه ای از این فرهنگ ملی که اینقدر بهش می نازیم رو بهتر شناخته باشین:
“می خوام زن بگیرم”
“می خوام نون بگیرم”
یا مثلا “شوهر” کلمه ای بوده که ساخته شده که برای هر زنی، یک مرد خاص رو از بقیه مردها متمایز کنه، ولی کلمه ای نداریم که یک زن خاص رو از بقیه زن ها متمایز کنه.
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 7:46 نوشت.
بیاین همه با هم به منظور مستتر در این قانون، توجه کنیم:
افراد ذکور بالای هجده سال که کارت پایان خدمت ندارند، حق خرید و فروش و ازدواج نخواهند داشت.
مشاهده می شه که قانون گذار با ظرافت و زیرکی خاصی، ازدواج را برای ذکور، در ردیف خرید و فروش کالا قرار داده.
حالا بیاین همه با هم قربون خودمون بریم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 12:18 نوشت.
Hey, listen! Listen! Listen, man! listen, man!
I don’t know how many you people believe in astrology…
Yeah, that’s right…that’s right, baby, I…I am a
Sagittarius
The most philosophical of all the signs
But anyway, I don’t believe in it
I think it’s a bunch of bullshit, myself
But I tell you this, man, I tell you this
I don’t know what’s gonna happen, man, but I wanna have
my kicks before the whole shithouse goes up in flames
Alright!
Jim Morrison 1943-71
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 11:25 نوشت.
ساعت هفت صبح راه افتاده توی کوچه و داد و بیداد که :”برفیه” و “برف پارو می کنیم” و اینجور قضایا. به اینم رضایت نمی ده، حتما همه زنگ ها رو می زنه که مطمئن بشه که مردم متوجه حضورش شدن. به نظر پیش خودش گفته: “اول صبح یه دشتی کرده باشیم، بعد بریم راهپیمایی!”
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:50 نوشت.
اگه همینجوری پیش بره، کم کم غبغبم می رسه زیر زانوم!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:33 نوشت.
Don’t yon know this tale
In which all I ever wanted
I’ll never have
For who could ever learn to love a beast?
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:32 نوشت.
یه مثلی هست که می گه: “فلانی باز خرش یاد جامائیکا کرده”
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:20 نوشت.
درخت بیشعور زپرتی. بیست متر قدش بود، دوبرابر هیکل من هم قطرش. تا یه برف نشست روش، از ریشه دراومد افتاد کنار حیاط. یکی دیگه اشون هم سه سال پیش افتاده بود. مسخره ها!
[
5 نظر]
اينو آیدین در ساعت 6:24 نوشت.
وقتی آیدین به شما می خندد نه از سر کین است، اقتضای طبیعتش این است.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:11 نوشت.
عجب ترمی بشه. برنامه ترم یه همچین چیزیه:
LFSR، LFSR، دشمن، LFSR، دشمن، دشمن، دشمن، LFSR….
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:56 نوشت.
این صاب مرده یه مقدار مرتب شده دوباره. فعلا همینجوری قبول داشته باشین. ایشالا این دو هفته لعنتی که بگذره، خیلی کارای خوب می کنم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:55 نوشت.
Mrs Doubt-fire رو برای n+1امین بار دیدم. اون تیکه ای که زنه داره ایرادای شوهرش رو تعریف می کنه، خیلی قابل لمسه. فکر کنم اگه یه روزی یکی پیدا بشه و زبونتون لال با من ازدواج کنه، چهار ماه بعدش عین همین دلایل رو برای طلاق داشته باشه!
آقاهه بنده خدا، اخلاق گندش عین خودمه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 22:17 نوشت.
می گن تلگان وقتی قضیه معروفش رو ارائه کرده، گفته: “این استنباط من از قوانین نیوتن بود”. از دو حال خارج نیست. یا اصلا قوانین نیوتن رو ندیده بوده، یا قسمت استنباط مغزش مشکل داشته.
[
12 نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:15 نوشت.
نمی دونم چرا وقتی قیافه این کاندولیزا رایس رو می بینم، خیلی دلم برای شوهرش می سوزه. بهش میاد از اون بانوانی باشه که شوهرشون رو برای مصارف حمل و نقل می بندن به گاری.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:13 نوشت.
به نظر میاد جریان الکتریکی دوراندیش ترین پدیده روی زمین باشه. چون فقط از مسیری حرکت می کنه که برگشت داشته باشه.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 14:13 نوشت.