مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


چهارشنبه، 23 فوریه 2005

The element of uncertainty or chance looms large in engineering. Good luck is rare, varying degrees of bad luck are the norm.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 5:50 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 20 فوریه 2005

آدمی که این قدر راحت می میره، باید راحت زندگی کردن رو هم یاد بگیره.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 15:31 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 18 فوریه 2005

مرگ همین بغل گوشمون منتظر نشسته. هیچ جوری نمی شه جلوش رو گرفت. هیچ جوری هم نمی شه ازش باخبر شد. چه فرقی می کنه؟ دو نفر دیگه هم رفتن. به همین راحتی…

[11 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:16 نوشت.

می دونم که پشت اون لبخند و سکوت، یه حرفی رو قایم کرده بود. یک ساله که دارم بهش فکر می کنم و نمی فهمم که چی می خواست بگه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:06 نوشت.

یه کتاب باید بنویسم به اسم “هزار و یک دلیل برای نفرت از الکترونیک”. بعد از شیمی، مزخرف ترین درس دنیاس.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:19 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 16 فوریه 2005

یا مثلا می تونین بنویسین: “خیال نکنید که آیدین اینجا آرمیده است. آن روح ناآرامی که ما می شناسیم، زیر زمین آرامش دیگران را هم گرفته”

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:45 نوشت.

این کلاس طیف گسترده هم خیلی باحاله. یه روز ما می ریم، استاد نیست. یه روز ما نیستیم، استاد می ره. یه روز قیر نیست، یه روز قیف نیست.
وقتی هم که همه چی حاضر باشه، استاد وقتی داره اون بالای سکو راه می ره، مدام می خوره به در و دیوار. من می گم تا آخر ترم بالاخره از اون بالا می افته پایین. بیاین شرط ببندیم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:42 نوشت.

من می خوام تابستون برم اورست. برنامه ریزی هم کردم. می رم پایین کوه. یه شرپا می گیرم. بعد شرپاهه منو می ذاره روی کولش و تا قله می بره. خیلی هم خوش می گذره تازه.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 19:37 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 15 فوریه 2005

یا حتی می تونین روی اون سنگه بنویسین:
“این که خاک سیه اش بالین است
دلقک شهر شما آیدین است
گرچه جز تلخی ز ایام ندید
هرچه خواهی سخنش شیرین است”

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 18:25 نوشت.

Those days I thougt my eyes
Had seen you standing near
Though blindness is confusing
It shows that you’re not here.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:02 نوشت.

…که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:59 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 14 فوریه 2005

اقلا یه شاخه رز زرد هم به آدم نمی دن که بره بگه امروز یه چیزی گرفتم!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:19 نوشت.

امروز بعد از مدت ها دختر دکتر قاضی رو دیدم با امیر. چهار ساله که این دوتا با هم می گردن و هنوز حوصله اشون از همدیگه سر نرفته. من که سر در نمیارم.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:49 نوشت.

اینجا باید یه چیزی بگم. اون چیزی که باید اینجا بگم رو هیچوقت نباید هیچ جا بگم. آخرش یا خفه می شم یا می ترکم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:03 نوشت.

Be my valentine…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:21 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 13 فوریه 2005

I have an ancient Indian crucifix around my neck
My chest is hard and brown
Lying on stained, wretched sheets with a bleeding virgin
We could plan a murder
Or start a religion.

Jim morisson 1943-71

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:20 نوشت.

بد نیست بدانید: اولین موتورسیکلت تاریخ، از آن یک افسر پلیس رومانیایی بوده. این افسر در تمام طول هفتاد سال خدمتش، بالای سر موتور خود نگهبانی داد و هرگز سوار آن نشد. تنها پس بعد از مرگ وی بود که کارخانجات به تدریج به سمت تولید این وسیله نقلیه متمایل شدند.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:32 نوشت.

عجب هوای سردی شده. دیشب بعد از هفت هشت سال، اولین شبی بود که من با یه شلواری خوابیدم که پاچه اش به پایین زانوهام می رسید. البته بازم وسط شب از خیر گرم شدن گذشتم و ترجیح دادم که بتونم مثل آدم بخوابم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:31 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 12 فوریه 2005

من واقعا از اعتماد به نفس این استاندار گیلان خیلی خوشم اومد. چهار روزه که برق قطع شده. تصفیه خونه از کار افتاده و آب ندارن. فشار گاز هم پایین اومده. جاده های ورودی استان هم بسته شدن. مردم هم تو این هوا بدون آب و برق و گاز نشستن تو خونه و دارن از سرما تلف می شن. وضعیت مایحتاج غذاییشون هم تو این شرایط حتما به مشکل برخورده. بعد با این شرایط، جناب استاندار میاد تو اخبار می گه: “من خواهشم از مردم خوب و متدین و صبور استان اینه که سطح درخواست هاشون رو با امکانات هماهنگ کنن”!
آخه مگه اصلا امکاناتی هم برای مردم مونده؟! خوب و متدین و صبور بودن، باعث نمی شه که مردم بتونن بدون امکانات اولیه زندگی کنن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:34 نوشت.

دیروز قرار بود یه پسربچه دوساله رو سرگرم کنیم. ضمنا بهمون توصیه شده بود که حرفای زشت یادش ندیم. بعد از نیم ساعت، از هر چیزی که ناراحت می شد، فورا می گفت: “فحش خوار مادر”!!!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:46 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002