اینجا یه مقدار سوت و کور شده. این روزا یه حرف اصلی دارم که ترجیح می دم اینجا نگم. سیاسی هم نیست.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:49 نوشت.
هفته پیش این موقع داشتم تو تجریش با طرفدارای هاشمی بحث می کردم. فکرشو نمی کردم که این هفته می خوام بهش رای بدم!
[
5 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:01 نوشت.
یارو ورداشته از این سر تا اون سر ورقه، بلوک دیاگرام یه گیرنده رو کشیده. بعد بیست خط سوال نوشته و از شیر مرغ تا جون آدمیزاد سیستم رو خواسته که محاسبه کنیم. نکته جالبش این بود که تمام چیزایی که می خواست مربوط به طرف فرستنده بود و بلوک دیاگرامش به درد خودش می خورد!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:49 نوشت.
Ain’t no sunshine when she’s gone
It’s not warm when she’s away.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:48 نوشت.
حالا من سالی یه بار بیشتر گذرم به میدون ولیعصر نمی افته ها، هر دفعه که تو میدون باشم حتما پ رو می بینم. توجیهش اینه که پلی تکنیک درس می خونه و همون بغله، ولی من نمی فهمم چرا دانشجوی پلی تکنیک باید همیشه توی میدون ولو باشه. باز جای شکرش باقیه که امروز دختر باهاش نبود و جواب سلام منو داد!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:16 نوشت.
ببینین توروخدا این زیمر تو کتاب طیف گسترده اش چی نوشته:
The QPSK spread spectrum modems discussed above are the principal types of QPSK modems either currently in use or widely discussed in literature.
مثلا فرض کنین یه سالن گنده داریم و از این سر تا اون سر مخابراتیای خل و چل نشستن. مثلا شانموگام و کارلسون و کاور و خود زیمر و این جور آدما. مجری برنامه هم شانون کبیره.
بعد مجری برنامه شب شعر و ادب رو شروع می کنه:
– از آقای کراوس دعوت می کنم که به پشت تریبون بیان.
دو نفر از وسط جمعیت بلند می شن و به طرف تریبون حرکت می کنن.
– عذر می خوام، خواستم redundancy رو حذف کنم که اشتباها بیت های اطلاعات هم حذف شد. دوتا آقای کراوس داریم، نفر اول قطعه شعری به نام “آنتن را گِل نکنیم” دارن و نفر دوم قطعه “گیرنده سوپرهتروداین من، چرا تنهام گذاشتی” رو قراره دکلمه کنن.
سخنرانی شانون با تشویق حضار روبرو می شه و کراوس های آنتن و مدارمخابراتی به ترتیب آثارشون رو می خونن. دوباره شانون پیداش می شه:
– حالا نوبت آقای اردبیلی پوره که برای امشب قطعه ای با نام “طیف گسترده عجب چیزیه” آماده کردن.
اردبیلی پور پشت تریبون قرار می گیره و شروع می کنه:
= “یک – دوره تناوب سیستم IS-95 شیش ماه است
دو – دانشگاه ساوثرن کالیفرنیا خیلی خفن است
سه – برو به یک”
تماشاچی ها شروع به هو کردن می کنند و اردبیلی پور می ره می شینه سرجاش. قضیه شب شعر مسخره اشون هم همینجوری ادامه پیدا می کنه. آدمای رواعصاب!
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 12:17 نوشت.
از قدیم الایام دوست داشتم یه روز خودم یه tetris بنویسم. یکی دیگه از چیزایی که همیشه مشغولم کرده مساله تابع random بوده و دنبال روش های جدیدی بودم که خیلی اتفاقی تر از وضع فعلی باشه. همیشه هم می خواستم توی tetris خودم، از رندوم های خودم استفاده کنم. ولی از دیروز دارم به یه tetris تطبیقی فکر می کنم که با توجه به شرایط بازی، بدترین بلوک ممکن رو به عنوان بلوک بعدی انتخاب کنه.
دوست دارم ببینم اولا بازی به کجا می کشه و ثانیا یه بازیکن حرفه ای چقدر به مشکل بر می خوره.
خودم اصلا وقتشو ندارم، کسی حوصله داره این ایده رو پیاده کنه؟
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 7:24 نوشت.
حقتونه. شمایی که عین بچه ها نشستین توی خونه و به خیال خودتون مشروعیت نظام رو زیر سوال بردین، حقتونه که یکی رئیس جمهور بشه که دهنتون رو سرویس کنه.
می تونم بپرسم که الآن دقیقا به چی رسیدین با این کارتون؟ هیچ کدومتون جوابی برای این سوال دارین؟
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:11 نوشت.
استاد می ره بالای سکو و روش شما رو برای کلاس توضیح می ده (البته تا اینجا کلی توی دلتون از خودتون کیف می کنین) و بعد یه دلیل نامفهوم که تاحالا درس نداده میاره و می گه: “این روش غلطه، مبادا ازش استفاده کنین!!! ضمنا پنج دقیقه بیشتر از وقت امتحان نمونده!”
خدا رحم کرد که از قسمتای مهم امتحان نبود.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:10 نوشت.
من نمی دونم این ایرانیان قدیم که یا آبگوشت می خوردن یا چلوکباب، چه جوری می تونستن بعد از ناهار بیدار بمونن و کار کنن. همینه که بهره وری اینقدر پایین بوده و پیشرفت نکردیم دیگه. فکر کنم برای پیشرفت باید غذاهای سنتی رو ممنوع کنیم.
پ.ن. خودم با این تئوریم یاد اونایی افتادم که اعتقاد دارن برای پیشرفت باید از رسم الخط لاتین استفاده کنیم!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 12:50 نوشت.
حفاظت شده:
[برای نمایش یافتن دیدگاهها رمز عبور را بنویسید.]
اينو آیدین در ساعت 18:54 نوشت.
یه جزیره ای بود که بومیاش هر ماه با بدبختی ده دست لباس محلی خودشون رو (با برگ و پوست حیوانات و اینجور چیزا) درست می کردن و می ذاشتن تو یه قایق کوچیک و ولش می کردن توی آب. مثلا هدیه می فرستادن برا خداشون. چند روز بعد هم قایق دوباره می رسید به جزیره و یه تی شرت سفید توش بود. فکر می کردن از از طرف خداشون اومده و مقدسه. تا این که خداشون مرد و دیگه کسی نبود که لباسای محلی رو به توریستا بفروشه و با یک هزارم پولش یه تی شرت سفید بخره و برای بومیا بفرسته. بعدش دیگه نمی دونم چی شد.
آدمی که خداش مرده باشه خیلی بیچاره می شه. امان از دست نیچه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:46 نوشت.
نمی دونم چرا وقتی به اون پیرمرده که توی ساندویچی زیر پل پشت دخل می شینه می گم حاج آقا، چپ چپ نگاهم می کنه. ولی وقتی مردم بهش می گن موسیو خیلی با روی باز باهاشون برخورد می کنه!
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:27 نوشت.
بدینوسیله اعلام می کنم که هیچ ترسی از وقایع احتمالی روز چهارم تیر ندارم. یه سری دلیل هم دارم، ولی مهم ترینش اینه که اصلا علی کیت مال این حرفا نیست!
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:21 نوشت.
دلم از اون دلای قدیمیه، از اون دلاس…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:10 نوشت.