مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


جمعه، 18 آوریل 2008

بچه که بودم یه کتاب قصه ای داشتم که موضوعش درست حسابی یادم نیست. ولی از این داستانا بود که یه سری حیوون شخصیت های اصلی بودن و یه روباهی بود که سرشون کلاه می ذاشت آخرش حیوونا دست به یکی کردن و پدر ظالم رو دراوردن. نکته این بود که صفحه آخر کتاب بزرگ نوشته بود: “نصر من ا… و فتح قریب”. خلاصه منی که الآن اینجا نشستم، داستان یادم نیست، ولی اون یه خط آخر کتاب یادمه. ما تو همچین فضایی بزرگ شدیم. زمان جنگ و انقلابی که هنوز ده ساله هم نبود.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:01 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 15 آوریل 2008

حالا من نمی دونم کی به این مرتیکه انکرالاصوات محسن نامجو گفته خوب می خونه که اینجوری صداشو می ذاره رو سرش و عربده می کشه.

[6 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:25 نوشت.

فردا امتحان مرحله دوم دکترا دارم. دیروز بالاخره به این نتیجه رسیدم که امتحان بدم. حالا امروز مرخصی گرفتم که درس بخونم و مدارک مربوطه رو جمع کنم و فردا برم سر امتحان. زمان بندیم عالیه، نه؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:22 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 10 آوریل 2008

برای بهبود آرشیو خود شدیدا نیازمند The Thomas Crown Affair (1968) و Ocean’s Eleven (1960) می باشیم. اگه کسی داره دریغ نکنه.

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 6:13 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 5 آوریل 2008

وضعیت شرکت خنده دار شده. همه اونایی که سرشون به تنشون می ارزه دارن می رن جاهای بهتر. کم کم احساس تنهایی می کنم. اگه این سربازی لعنتی دستمو نبسته بود الآن احتمالا منم داشتم می رفتم یه جای جدید.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:28 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 4 آوریل 2008

خیلی وقته که نمی تونم بلاگر رو ببینم. نمی دونم پارس آنلاین با بلاگر مشکل داره یا بلاگر با پارس آنلاین، ولی حسابی کلافه ام می کنه.
***
تو انتخابات هم بالاخره رای دادم و نتیجه اش هم که معلوم شد. در واقع من که باور نمی کنم نتیجه واقعی این باشه، حالا می خواد بداخلاقی شده باشه یا مهندسی رای. ولی همچنان رای می دم تا اقلا زحمت مهندسی قضیه و گناه بداخلاقیش گردن مهندس مربوطه باشه.
***
قبل از عید یه پلیس دیدم که رو لباسش نوشته بود پلیس پیشگیری. احتمالا چون ازدیاد ارتش اسلام از واجباته، هرکی پیشگیری کنه می گیرنش.
***
هفت سال هرجا صحبت شد گفتم من سربازی برو نیستم، تا رسید به اینجا که بالاخره دو سه روز قبل از تعطیلات اون دفترچه کذایی رو پست کردم. نمی دونم چرا بعد از پستش یاد Full Metal Jacket افتاده بودم.
***
یه چند روزی رفته بودیم شمال هیچ خبر مهمی نبود. از صبح تا شب دخترا و پسرای محترم با ماشینای خیلی میلیونی دور شهرک می چرخیدن و برای همدیگه عشوه میومدن. شب به شب هم یه فراری قرمز میومد و فقط دو مرتبه دور شهرک می چرخید و دوباره می رفت تو پارکینگ. ولی بعد از حضورش محسوس بود که برای بقیه دل و دماغ دور زدن نمونده.
***
بی ربط ترین چیز تاریخی که تاحالا دیده بودم، تپه سیلک بود. واقعا هیچی نبود به جز تپه! از همینا که همه جا ریخته، فقط نمی دونم چرا اینقدر اسم در کرده.
***
اصلا از سرعت پیشرفت داستان بزرگم راضی نیستم. یادتون باشه.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:41 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 8 مارس 2008

انتخابات؟
یه روزی به خودم قول دادم که دیگه تو هیچ انتخاباتی رای ندم. نتیجه اش این شد که معتمدی و بقیه رفتن تو شورای شهر و نماینده های دوره هفتم رفتن تو مجلس و رئیس فعلی شد شهردار. خب وضعیت رو دوست نداشتم و بعد از اون دوباره هرچی انتخابات بود با کله رفتم و رای دادم و به هرکی رسیدم سعی کردم راضیش کنم که رای بده. ولی این دفعه واقعا غوزفیش شدم. هیچ نمی دونم چیکار کنم. از یه طرف رای ندادن رو دوست ندارم چون اصلا راه حلی نیست که نتیجه خاصی داشته باشه. از یه طرف هم فکر نمی کنم آدمایی که تایید صلاحیت شدن واقعا بود و نبودشون فرقی به حال کسی داشته باشه.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:30 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 5 مارس 2008

آقای کروبی توروخدا وقتی دوربین تلویزیون می بینین اینقدر ذوق زده نشین که هرچی از دهنتون در میاد بگین. پخش شدن صحبت آدم تو اخبار بیست و سی اونقدری که فکر می کنین هم نشونه محبوبیت نیست. گاهی فکر می کنم دارین شبیه صفت شیخ ساده لوح می شین.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 11:12 نوشت.

چه معنی داره که VH1 ورداره Greatest frontmen انتخاب کنه و میک جگر از جیم موریسون و فردی مرکوری بالاتر باشه؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:11 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 26 فوریه 2008

آخه تحریف تا کجا؟
* تو “یک مشت پر عقاب” یارو داشت حکایت تعریف می کرد. گفت: “گرگه می بینه روباهه داره فرار می کنه، می پرسه چی شده؟ روباهه می گه هر حیوونی که سه تا دم داره می گیرن می کشن…”!!!
حالا یکی نیست از نویسنده بپرسه چرا سه تا؟ مگه نرم حیوونا اینه که دو تا دم داشته باشن؟!

* پسر کاشانی با شهروند امروز مصاحبه کرده و گفته مصدق آدم انگلیسا بوده!
خواهر زاده هاش بهش می گن ناپلئون.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:14 نوشت.

شاهکار میمون بی مغز در توصیف دقیق وضعیت فدراسیون فوتبال و مربی تیم ملی و حتی باقی قضایا.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 12:59 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 24 فوریه 2008

این گزارش ارزش خوندن داره. تو وضعیت فعلی این جور گزارشای بی طرف و واقع بین خیلی به درد می خورن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:53 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 22 فوریه 2008

Jerry Lee Lewis
Great Balls of Fire

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:39 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 12 فوریه 2008

بعضی چیزا هست که اختراعشون باعث می شه مخترع مربوطه هفت نسل قبل و هفت نسل بعد خودش رو با دعای خیر بقیه بیمه کنه. پروتکل bittorrent قطعا یکی از این چیزاست.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 5:28 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 2 فوریه 2008

بلد نبودن چیزی که همه آدمای دیگه بلدن و همیشه فکر می کنی ساده ترین کار دنیاس و کافیه اراده کنی تا انجامش بدی، خیلی حرفه.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 8:55 نوشت.

این پسربچه هایی که ور می دارن با اسپری عکس آلت غیر مبارکشون رو روی دیوار می کشن اصلا قابل درک نیستن. مخصوصا که عمرا هیچ کدوم به جز قضای حاجت استفاده دیگه ای ازش کرده باشن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:48 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 8 ژانویه 2008

اینک من
مردی تنبل
در آستانه خیلی سالگی

[11 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:23 نوشت.

این دو روز تعطیلی خیلی بیشتر از اون که فکر می کردم خوب بود. هر روز صبح تا شب سر کار رفتن زیاد به اخلاق من نمی خوره. یا شاید حداقل هنوز بهش عادت ندارم. دوست داشتم تو یه منطقه غیر شهری شمال شصت درجه زندگی می کردم که یهو چند هفته رابطه ام با دنیا قطع بشه و یه فکری به حال این همه کتاب نخونده و فیلم ندیده که رو دستم مونده بکنم.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:22 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 26 دسامبر 2007

نکته ای که امروز فهمیدم این بود که هر کی به هر نحوی یه بار به ک. محامدپور عزیز برخورده، از دستش شاکیه.
پ. ن. تو فارسی کلی فحش داریم که با ک شروع می شه.
پ. ن. 2. مثلا کره خر، کثافت، کودن. فکرتون جای بد نره.

[6 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:26 نوشت.

صبح داشتم از دانشگاه می رفتم سر کار و از درست نشدن کارای دانشگاه ناراحت بودم. ولی اون راننده تاکسی میانسال محترم با ادبی که تو ماشینش “Knocking on heaven’s door” و “Always” گوش می کرد، کلی حالم رو خوب کرد.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 17:25 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002