مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


پنج‌شنبه، 24 جولای 2008

حالا من نمی دونم اگه اون ناخدای یونانی خنگ، به جای غرب جزیره به شرق جزیره کوبیده بود، مردم هر روز صبح می رفتن طلوع جزیره از پشت کشتی یونانی رو تماشا کنن یا نه.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 19:11 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 23 جولای 2008

یادم رفت بگم “غربزدگی” بالاخره تموم شد. با وجود لحن عصبی و نتیجه گیری های عجولانه، هنوز هم به نظرم ارزش خوندن داشت. مشکلات رو با تقریب خوبی درست تشخیص داده بود، حالا گیرم که از اسمی که روش گذاشته خوشمون نیاد. این که یه نفر بیشتر از چهل سال پیش با این دقت تعداد زیادی از اشکالات اخلاق جامعه رو شناخته و بازگو کرده باشه و حتی درباره آینده هم چند تا پیش بینی تقریبا درست داده باشه، کم نیست. ولی این که هنوز هم بعد از این همه سال همه اون اشکالات وجود داشته باشن و بدتر هم شده باشن خیلی ناراحت کننده است.
***
مطب دندون پزشکی جاییه که یهو تمام نقشه های بلند مدتم برای زندگی (که حداقل پنجاه سال دیگه عمر لازم داره) یهو می ریزه به هم. اگه جایی کم بیارم، همین دندوناس.
***
خود بزرگ بینی افراطی سیاست مدارها ترسناکه. دفعه آخر دیدیم که پنجمین ارتش بزرگ جهان و تمدن بزرگ از کجا سر درآورد. خدا آخر و عاقبت اقتصاد اول دنیا رو به خیر کنه.
***
هفته پیش با مریم چند روزی رفته بودیم کیش. کیش که همیشه داره رشد می کنه (حالا گیرم با سرعت مورچه نسبت به دوبی) ولی ماشالا ثابت دیگه داره کولاک می کنه. جالبه که ساکنین کیش (علی الخصوص راننده ها) شایعات زیادی هم درباره اش می گن. مثلا اینکه داره با دکتر (مورتون؟) مظاهری تو کیش بیمارستان می سازه یا اینکه نخل های خیابون های جزیره رو دونه ای فلان هزار تومن از فلان شهر خریده و اورده اینجا و با آب شیرین آبیاری می کنه. کم مونده مثلا یه همچین چیزی بشنوی: “ثابت می خواد کشتی یونانی رو از گل بیاره بیرون، یه نوار شیشکی هم ضبط کنه و با کشتی بفرسته برای یونانیا!”
از شوخی گذشته اگه بشه کار پیدا کرد بدم نمیاد یه مدت تو یه همچین محیطی زندگی کنم. آروم و خلوت، ولی مدرن.
***
قطع برق هم این روزا مدام بدتر می شه. دیروز سه دفعه برق خونه ما قطع شد. این که تو زمان صلح، پایتخت یه مملکتی روزی بیشتر از سه ساعت قطعی برق داشته باشه، واقعا نوبره. تعداد خواهر و مادرهایی که باید به هم پیوند داد روز به روز بیشتر می شه. از همه این حرفا گذشته، وقتی سر شب برق بره و برای مردم کاری جز آن کار دیگر نمونه، باید نگران موج بعدی افزایش جمعیت هم باشیم.
***
نوبت اعزامم افتاده به کمتر از یک ماه دیگه. غیر تسلیم و رضا کو چاره ای. فقط امیدوارم یه جای درست و حسابی بیفتم، که البته ظاهرا همچین جایی وجود خارجی نداره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:49 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 3 جولای 2008

هر سال دوازده تیر که می رسه دیدن فیلم جنازه های روی آب، یکی از شفاف ترین خاطراتم از دوران جنگ رو برام یادآوری می کنه. حالا بماند که کل بچگی نسل ما تو جنگ گذشته. زمان اسباب کشی دو تا دفتر نقاشی دوران دبستانم رو پیدا کردم. نکته جالب توی اون نقاشی ها این بود که هرجا هواپیما کشیده بودم (که اتفاقا یکی از سوژه های مورد علاقه­ام بود) حتما پایینش یه دریا و یه ناو هم بود.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:04 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 1 جولای 2008

از علاقه زیاد مردم باستان به تقسیم زمان به واحدهایی با مبنای دوازده (ماه، ساعت، دقیقه، ثانیه) دو تا نتیجه می شه گرفت. یا قدیما همه شیش انگشتی بودن و بعدا در اثر تکامل آدم شدن، یا موجودات فضایی شیش انگشتی سیستم تقسیم بندی زمان رو به آدم یاد دادن.
پ. ن. جای اریک فون دنیکن عزیز خالی.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:52 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 29 ژوئن 2008

بسی رنج بردم در این سال سی*
شکم گنده کردم بدین فارسی
* با 15 درصد خطا

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:47 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 27 ژوئن 2008

وقتی به این همه خلاقیت نیاکانمون موقع انتخاب اسم روزای هفته فکر می کنم، سرشار از غرور می شم. “جمعه” رو که از عربا کش رفتن. باز جای شکرش باقیه که عقلشون به “شنبه” رسید.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:48 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 20 ژوئن 2008

بدترین اتفاقی که صبح یه روز تعطیل می تونه پیش بیاد اینه که تو نبرد بین دو نیروی خیر و شر جاذبه تختخواب و فشار مثانه، شر پیروز بشه!

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 6:30 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 16 ژوئن 2008

این که می گن “آدم ابوالبشر”، منظورشون اینه که آدم خیلی بشر ابولی بوده؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:33 نوشت.

طبق برداشت جدید خودم از اصل لانه کبوتری، اگه یه نفر سه تا بچه داشته باشه حتما بین بچه هاش هم پسر پیدا می شه و هم دختر!

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 8:23 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 14 ژوئن 2008

ناطق سپس در تفسیر “ان شانئک هو الابتر” افزود:
“من که بچه بودم جمعیت انگلیس شصت میلیون نفر بود، جمعیت آمریکا دویست و سی میلیون. الآن هم هنوز همون قدر مونده. ولی جمعیت ایران که سیزده میلیون بود رسیده به هفتاد میلیون. ببینید، این ها واقعیت داره. دشمنان ما واقعا ابتر هستند.”
آقای عزیز بذار اول روشن کنم که ایران با هیچ تفسیری جزو ممالک پیشرفته یا توسعه یافته نیست، ولی انگلیس و آمریکا اینجوری نیستن. حالا می خوای باور کنی یکی از دلایل مهم این مساله اینه که اونا تونستن جمعیت خودشون رو کنترل کنن ولی ما نتونستیم؟ چون با این مدیریت لاک پشتی و آموزش ناپذیر باید ده سال جون بکنیم تا یه روشی پیدا کنیم که شکم جمعیت فعلی رو سیر کنیم و همه رو سر کار نگه داریم، ولی تا ده سال دیگه جمعیت یهو می شه دو برابر. حالا خوش به حالتون که زیاد شدین. لابد می تونین با لشکر گرسنه ها دنیا رو فتح کنین. می دونی اونا از پنجاه سال پیش هم که تو بچه بودی “کاندوم” رو تو هیچ قسمتی از اجتماعشون سانسور و فیلتر نکرده بودن، چه برسه به الآن؟ چون مثل شما نیستن که حتی از اسم این یه تیکه پلاستیک هم بترسن و فکر کنن در دسترس بودنش باعث آسیب اجتماعی می شه! حالا اگه یه موجودی همچین نظری داشت که تمام فکر و ذکرش به زیر شکمش محدود نبود شاید می شد ازش قبول کرد.
پ.ن. نه چندان بی ربط: علت رسمی مرگ مظفر بقایی، سفلیس اعلام شده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:38 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 12 ژوئن 2008

راستی حمید می گم این تیمتون که حتی بین 16 تا تیم هم نبود. نمی خوای عوضش کنی؟

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 5:52 نوشت.

امروز صبح بالاخره ماشین تورینگ رو دیدم. یکی از این ماشینای امداد تو بزرگراه بود که روی درش نوشته بود: “Turing Automobile”!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 5:51 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 9 ژوئن 2008

مجری برنامه به کارشناس محترم برنامه: قربان به نظر شما چرا کرواسی این قدر خشن بازی می کنه؟
کارشناس حمالی محترم برنامه: خب شما نگاه کنین این کشور در پنجاه سال گذشته همواره درگیر جنگ داخلی بوده و چندین پاره شده. الآن شما ببینین کرواسی، بوسنی، هرزگوین، صربستان، کوزوو، مونته نگرو و واقعا مشخصه که تاریخ سرنوشت عجیبی برای ملت کرواسی رقم زده. کرواسی واقعا کشور عجیبیه، مثلا ده سال پیش نسل طلایی فوتبال این کشور بود و الآن که به این بازی نگاه می کنیم می بینیم که شاید بلاژویچ بهترین گزینه برای مربی گری تیم ملی کشورمون بوده. البته این تیم خیلی به بازی گروهی اعتقاد داره و خیلی با نظم بازی می کنن که این برمی گرده به همون نظام کمونیستی و اقتصاد اشتراکی که اشاره کردم!
واقعا معلوم نیست این شتر گاو پلنگ های روانی رو از کجا پیدا می کنن و به اسم کارشناس به خورد ملت می دن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 4:25 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 5 ژوئن 2008

نادرخان بعد از سال ها بیماری فوت کرد. حس خوبی ندارم از این حرف، ولی احساس می کنم خیلی عذاب کشید و الآن راحت شد.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:53 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 3 ژوئن 2008

روزی هشت ساعت که می خوابم. حداقل هشت ساعت سر کارم. حدود یک ساعت و نیم هم تو ترافیک. خورد و خوراک و تلفن و مهمونی رو که بذاری کنار، چیز زیاد نمی مونه. اون باقیمونده هم تماما به فیلم دیدن و کتاب خوندن می گذره. این جوری می شه که فرصت وبلاگ نوشتن جور نمی شه.
***
چند روز پیش Reservoir Dogs دیدم. کم کم داره ارادتم به این بشر دیوونه تارانتینو زیاد می شه.
***
صد سال تنهایی رو یه بار دیگه خوندم و یه بار دیگه هم جادوش گیجم کرد. این خانواده ای که “اولین آن ها را به درخت بستند و آخرینشان طعمه مورچگان شد” رو دوست دارم.
***
بالاخره دارم غرب زدگی رو می خونم. فعلا نظری ندارم غیر از این که تو این کتاب جلال بیشتر هر چیز دیگه ای که ازش خوندم عصبانیه. تا اینجا خوب پیش اومده ولی می ترسم آخرش خرابش کنه.
***
شهروند امروز هم که ماشالا خودش پروژه ایه. 140 صفحه مجله چاپ می کنن بدون آگهی. تا خوندنش با بدبختی تموم می شه، دوباره یک شنبه شده و شماره بعدی اومده.
***
دو سه شب پیش خواب دیدم رفتیم فستیوال فارغ التحصیلای علامه حلی. یه فستیوال چند روزه ای بود بالای یه کوهی (شاید مثلا المپ). بعد یکی از ورزشای قهرمانی که اونجا مشغولش بودیم یه جور مبارزه دو نفره بود. هر نفر یه سنگ بسته بود یه سر طناب و سر دیگه رو گرفته بود دستش. بعد با این سنگا می زدیم تو سر و کله همدیگه و کلی ذوق می کردیم و روحیه قهرمانی خودمون رو پرورش می دادیم!

[15 نظر] اينو آیدین در ساعت 6:17 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 20 می 2008

چند ماه پیش اون اولی که افشین قطبی تازه اومده بود تهران، یه روز صبح داشتم با تاکسی می رفتم سر کار و رادیو روشن بود و اخبار کله سحرگاهی رادیو پیام داشت پخش می شد. یه مصاحبه با قطبی پخش کرد که با فارسی خنده دارش گفت: من اومدم ایران که امسال پرسپولیس بشه اول لیگ.
راننده برگشت به من گفت: “مرتیکه …خل رو ببین. بلد نیست حرف بزنه، نمی دونه تو فوتبال ایران چه خبره، الکی ادعا می کنه. وسط فصل هم بیرونش می کنن.”
همینجوری یهو یادم افتاد.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:41 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 18 می 2008

شششیییییییییره پرسپولیس
البته به قول فردوسی پور، این چیزی از ارزش های استقلال که با تلاش فراوان رتبه 13 رو به خودش اختصاص داد کم نمی کنه!

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 4:09 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 17 می 2008

یارو عقب وانت طالبی می فروشه، یه مقوا هم زده به وانتش که روش نوشته: “ملون آفریقایی”!
بعد من می گم این ملت غرب زده شدن، شما گوش نکنین.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 5:27 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 13 می 2008

مسابقه: اون موقعی که یه هارد 120 مگابایتی داشتم و هزار تا برنامه و بازی به درد بخور و دو تا سیستم عامل توش جا شده بود و یه مقدار از هارد خالی هم مونده بود، اگه یکی بهم می گفت یه روزی می رسه که می بینم 45 گیگابایت MP3 فقط روی هاردم دارم، چی بهش می گفتم؟

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 6:31 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 11 می 2008

وهاب ادنایی! یاد اون روزی می افتم که تو سلف تربیت مدرس نشسته بودیم و دکتر بودجه اولش رو داده بود مجلس و تو شدیدا اعتقاد داشتی که باعث کاهش تورم می شه و به ما می گفتی هیچی از اقتصاد سر در نمیاریم و یه جوری نگاهمون می کردی انگار خریم. یادت باشه یه روز بیای پیشم اعتراف کنی که هیچی از اقتصاد سرت نمی شه و نظر سیاسی خودت رو به اسم نظریه اقتصادی به ملت می چپونی.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 7:09 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002