مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


یکشنبه، 21 سپتامبر 2008

ولی هیچ وقت ستون نویس روزانه نمی شم. چون نمی تونم هدف ستون رو حفظ کنم. تو فاز مانیا که باشم طنز می نویسم، تو فاز افسردگی غر می زنم.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 6:37 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 20 سپتامبر 2008

“در رویای بابل” هم زیادی خوب بود. حالت مطلوب من اینه که تارانتینو ازش اقتباس سینمایی بسازه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:05 نوشت.

طراح صحنه و گریم سریال حضرت یوسف واقعا شاهکار کردن. هرجا که خواستن رو در و دیوار هیروگلیف بنویسن نهایت زورشون یه سری نقاشی بی سر و شکل میخ و کفچه مار و ساعت شنی از آب در اومده. هر چی هنرپیشه کچل و طاس و کم پشت هم بوده کردن کاهن معبد آمون. خود یوسف هم که واقعا زیبایی مدهوش کننده ای داره. ورداشتن یه پسر بچه رو به زور برداشتن ابرو و خط چشم و سایه و کرم پودر و ماتیک تبدیل کردن به پیغمبر خدا.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:04 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 18 سپتامبر 2008

معلوم نیست کی گزارشگرای فوتبال رو مجبور کرده حتما لفظ قلم حرف بزنن. برگشته می گه: ” استقبال از X به مزاج Y خوش نیومده.”
خوبیش اینه که سه بعدی شدن. تا دیروز فقط چپ و راست و پس و پیش رو تشخیص نمی دادن، حالا مزاج و مذاق (پایین و بالا) هم بهش اضافه شده.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 7:43 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 15 سپتامبر 2008

برای آدمای غیر مذهبی خیلی طبیعیه که از جدایی دین و سیاست دفاع کنن. این دفعه که نشستی تو جمع دوستات و همگی به این نتیجه رسیدین که اون جدایی باید برقرار باشه، حواست به این مساله هم باشه که اصولا طرفدارای پیوستگی دین و سیاست تو دسته آدمای مذهبی پیدا می شن و نه بین دوستای تو. اگه نذر کردی که عمرتو صرف تبلیغ این مساله بکنی، یادت باشه تو کدوم جمع باید کار کنی.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 8:20 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 6 سپتامبر 2008

خب علی الحساب سربازی دو ماه عقب افتاده. هرچند که اصلا دلم نمی خواست و ترجیح می دادم که زودتر کلکش کنده بشه.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 10:10 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 28 آگوست 2008


بیتا هم رفت. دلم برای نسلی که هر کدومش یه طرف دنیا افتاده می سوزه. دلم برای مملکتی که بهترین های نسل جدیدش هرکدوم یه گوشه دنیا افتاده هم می سوزه.

[8 نظر] اينو آیدین در ساعت 4:50 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 9 آگوست 2008

به نظر شما خبرنگار گاو احمق کدوم تلویزیونی ازش برمیاد که بره وسط میدون تیان آن من وایسته و یه همچین مزخرفی تحویل خلق بده: “این میدان بسیار برای چینی ها اهمیت داره. از جمله دلایل اهمیتش می شه به سابقه تاریخی، مساحت زیاد و همچنین عکس بسیار بزرگ مائو که اون طرف نصب شده، اشاره کرد.”

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:41 نوشت.

یارو چهار تا Grammy برده، بازم وقتی می خوان معرفیش کنن می گن شوهر قدیم جولیا رابرتز.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 16:38 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 7 آگوست 2008

به همه ایرانیای ساده لوحی که فکر می کنن آمریکا می خواد بیاد نجاتشون بده و منتظر روز نجات نشستن توصیه می کنم اینو ببینن.

[12 نظر] اينو آیدین در ساعت 5:43 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 6 آگوست 2008

راستی اگه شایعه مردن 7 نفر تو بیمارستان شهدای تجریش به علت قطع برق رو شنیدین، خیالتون رو راحت کنم که منابع دست اول ماجرا رو تکذیب کردن.

[5 نظر] اينو آیدین در ساعت 9:03 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 3 آگوست 2008

They say it’s mostly vanity
That writes the plays we act
They tell me that’s what everybody knows
There’s no such thing as sanity
And that’s the sanest fact
That’s the way the story goes.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 6:54 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 1 آگوست 2008

خب فکر کنم بعد از قضایای پست قبلی، باید یه مقدار موضعم رو روشن تر کنم:
1- من با مجازات اعدام موافقم. فعلا با مصادیق کار ندارم، ولی به نظرم هیچ دلیل منطقی وجود نداره که بعضی از آدما که وجودشون برای جامعه و افراد جامعه ضرر داره، اعدام نشن. حبس موقت (در برابر حبس ابد) و دوباره برگشتنشون تو جامعه معنی نداره. حبس ابدشون فقط خرج خورد و خوراک و جای خواب حضرات رو می ذاره رو دست بقیه افراد جامعه که دارن مالیات می دن. تبعید هم که بیشتر از منتقل کردن جای مشکل نیست.
2- تناسب جرم و مجازات یعنی چی؟ اگه قراره نسبت این تناسب، یک باشه من باهاش مخالفم. مجازات اصولا دو جنبه داره: یکی تنبیه، یکی پیشگیری. از جنبه پیشگیری معتقدم که مجازات باید خیلی شدیدتر از جرم باشه که کسی جرات نکنه طرف جرم بره. ضمنا عملی نیست که جرم و مجازات حتما از یه جنس باشن. اگه یارو به دختر مردم تجاوز کرده، من برم بهش تجاوز کنم کدوم مشکل حل می شه؟ اومدیم طرف مریض بود و خوشش هم اومد.
3- مصادیق استحقاق اعدام؟ قتل عمد، تجاوز به عنف، سرقت مسلحانه، توزیع مواد مخدر، اسیدپاشی، گروگان گیری. فقط اینا نیست، ولی اینا یه سری حداقل محسوب می شن.
4- منکر نقش تربیت و آموزش یا رفاه اجتماعی تو جلوگیری از وقوع جرم نیستم. ولی فعلا که وضعیت اینجوریه، باید یه سری راه حل کوتاه مدت داشته باشیم و یه سری بلند مدت. اون مسائل جزو راه حل های بلند مدته. ولی تو کوتاه مدت که نمی شه مجازات مجرم رو تعطیل کرد.
5- اونقدر هرکاری این نظام کرده گفتیم غیر عادلانه بوده که دیگه خودمون هم نمی تونیم باور کنیم یه کار عادلانه انجام بشه. نمی تونیم هر اعدامی رو فورا به نقض گسترده حقوق بشر و آزادی بیان و اعدام زندانیان سیاسی ربط ندیم. اون مشکلات رو باید به جای خودش حل کنیم، حرفی نیست. ولی این قدر سیاه و سفید دیدن دنیا هیچ وقت باعث هیچ اتفاق مفیدی نمی شه. فقط وقتی خاکستری دیدیش می تونی امیدوار باشی و یه حرکتی به سمت یه درجه سفیدتر شدنش داشته باشی.

[19 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:04 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 27 جولای 2008

این قضیه اعدام های امروز هم باز سر و صدا راه انداخته. به هر حال من با این مساله موافقم. اصلا هم ربطی به نظام مجری حکم و این حرفا نداره. اونایی هم که اعدام شدن اصولا نباید اعتراضی به قضیه داشته باشن. چون از همون اول هم می دونستن کاری که دارن می کنن چه مجازاتی داره. خودشون ریسک رو قبول کردن، قمار هم طبیعتا برد و باخت داره.

[9 نظر] اينو آیدین در ساعت 17:32 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 24 جولای 2008

حالا من نمی دونم اگه اون ناخدای یونانی خنگ، به جای غرب جزیره به شرق جزیره کوبیده بود، مردم هر روز صبح می رفتن طلوع جزیره از پشت کشتی یونانی رو تماشا کنن یا نه.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 19:11 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 23 جولای 2008

یادم رفت بگم “غربزدگی” بالاخره تموم شد. با وجود لحن عصبی و نتیجه گیری های عجولانه، هنوز هم به نظرم ارزش خوندن داشت. مشکلات رو با تقریب خوبی درست تشخیص داده بود، حالا گیرم که از اسمی که روش گذاشته خوشمون نیاد. این که یه نفر بیشتر از چهل سال پیش با این دقت تعداد زیادی از اشکالات اخلاق جامعه رو شناخته و بازگو کرده باشه و حتی درباره آینده هم چند تا پیش بینی تقریبا درست داده باشه، کم نیست. ولی این که هنوز هم بعد از این همه سال همه اون اشکالات وجود داشته باشن و بدتر هم شده باشن خیلی ناراحت کننده است.
***
مطب دندون پزشکی جاییه که یهو تمام نقشه های بلند مدتم برای زندگی (که حداقل پنجاه سال دیگه عمر لازم داره) یهو می ریزه به هم. اگه جایی کم بیارم، همین دندوناس.
***
خود بزرگ بینی افراطی سیاست مدارها ترسناکه. دفعه آخر دیدیم که پنجمین ارتش بزرگ جهان و تمدن بزرگ از کجا سر درآورد. خدا آخر و عاقبت اقتصاد اول دنیا رو به خیر کنه.
***
هفته پیش با مریم چند روزی رفته بودیم کیش. کیش که همیشه داره رشد می کنه (حالا گیرم با سرعت مورچه نسبت به دوبی) ولی ماشالا ثابت دیگه داره کولاک می کنه. جالبه که ساکنین کیش (علی الخصوص راننده ها) شایعات زیادی هم درباره اش می گن. مثلا اینکه داره با دکتر (مورتون؟) مظاهری تو کیش بیمارستان می سازه یا اینکه نخل های خیابون های جزیره رو دونه ای فلان هزار تومن از فلان شهر خریده و اورده اینجا و با آب شیرین آبیاری می کنه. کم مونده مثلا یه همچین چیزی بشنوی: “ثابت می خواد کشتی یونانی رو از گل بیاره بیرون، یه نوار شیشکی هم ضبط کنه و با کشتی بفرسته برای یونانیا!”
از شوخی گذشته اگه بشه کار پیدا کرد بدم نمیاد یه مدت تو یه همچین محیطی زندگی کنم. آروم و خلوت، ولی مدرن.
***
قطع برق هم این روزا مدام بدتر می شه. دیروز سه دفعه برق خونه ما قطع شد. این که تو زمان صلح، پایتخت یه مملکتی روزی بیشتر از سه ساعت قطعی برق داشته باشه، واقعا نوبره. تعداد خواهر و مادرهایی که باید به هم پیوند داد روز به روز بیشتر می شه. از همه این حرفا گذشته، وقتی سر شب برق بره و برای مردم کاری جز آن کار دیگر نمونه، باید نگران موج بعدی افزایش جمعیت هم باشیم.
***
نوبت اعزامم افتاده به کمتر از یک ماه دیگه. غیر تسلیم و رضا کو چاره ای. فقط امیدوارم یه جای درست و حسابی بیفتم، که البته ظاهرا همچین جایی وجود خارجی نداره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 7:49 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 3 جولای 2008

هر سال دوازده تیر که می رسه دیدن فیلم جنازه های روی آب، یکی از شفاف ترین خاطراتم از دوران جنگ رو برام یادآوری می کنه. حالا بماند که کل بچگی نسل ما تو جنگ گذشته. زمان اسباب کشی دو تا دفتر نقاشی دوران دبستانم رو پیدا کردم. نکته جالب توی اون نقاشی ها این بود که هرجا هواپیما کشیده بودم (که اتفاقا یکی از سوژه های مورد علاقه­ام بود) حتما پایینش یه دریا و یه ناو هم بود.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:04 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 1 جولای 2008

از علاقه زیاد مردم باستان به تقسیم زمان به واحدهایی با مبنای دوازده (ماه، ساعت، دقیقه، ثانیه) دو تا نتیجه می شه گرفت. یا قدیما همه شیش انگشتی بودن و بعدا در اثر تکامل آدم شدن، یا موجودات فضایی شیش انگشتی سیستم تقسیم بندی زمان رو به آدم یاد دادن.
پ. ن. جای اریک فون دنیکن عزیز خالی.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:52 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 29 ژوئن 2008

بسی رنج بردم در این سال سی*
شکم گنده کردم بدین فارسی
* با 15 درصد خطا

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:47 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 27 ژوئن 2008

وقتی به این همه خلاقیت نیاکانمون موقع انتخاب اسم روزای هفته فکر می کنم، سرشار از غرور می شم. “جمعه” رو که از عربا کش رفتن. باز جای شکرش باقیه که عقلشون به “شنبه” رسید.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:48 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002