دیدین گوسفندی که سرش رو بریدن اون لحظه های آخر که داره جون می ده چه جفتکی می اندازه؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:48 نوشت.
خارجیا که به پمپ بنزین می گن gas station، به پمپ گاز چی می گن؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:46 نوشت.
اولش زیاد حس خوبی نداشتم از مطرح کردن ماجرا، ولی وقتی دیدم هیچ مقاومتی از طرف مدیریت نیست به نظر اومد خودشون دنبال بهونه می گردن که یه جوری از دست من خلاص بشن.
حالا نمی دونم بیست و پنج درصد حقوق بیشتر ارزشش رو داشت که از احمقانه ترین شغل دنیا بیام بیرون و برم سر یه کاری که اون قبلی رو به رتبه دوم احمقانه ترین شغل تنزل می ده یا نه؟ از یه شرکتی اومدم بیرون که کلا ده نفر آدم توش بودن که پنج نفرشون مدیر بودن، رفتم یه جایی که هزار تا پرسنل داره، تا حالا یه دونه مدیر هم ندیدم!
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:06 نوشت.
“حالا انشاا… بعد از بنده کسانی خواهند آمد، عمل خواهند کرد و نتیجه عملشان را خواهید دید.”
معرکه است این جمله خاتمی. باید با طلا بنویسنش. چقدر این مرد فهمیده است.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:30 نوشت.
سوالی که هست اینه که “چوب شور” مخصوص چوب خاصیه یا همه چوب ها رو می شوره؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:01 نوشت.
وای که من کشته مرده پروژه هایی هستم که آدم خودش هم نمی دونه چیه و تا شیش ماه بعد از قرارداد باید زور بزنه تا بفهمه چی رو قبول کرده.
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:24 نوشت.

آقای ساعتی، دبیر زبانی که واقعا بینظیر بود دیروز فوت کرده. فقط دیدن کامنتا کافیه که هر کسی هم که باهاش آشنا نبوده بفهمه این مرد چقدر نازنین و محبوب بوده. خدا بیامرزدش. هرچند که همچین آدمی حتما آمرزیده می شه. چقدر خوشبخته آدمی که نه ثروتمنده و نه قدرتمند ولی همچین اثری روی محیط اطرافش می ذاره.
Keep on trying, keep on trying till you get your wish
Sometimes it’s the shortest rope that get’s the biggest fish
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:03 نوشت.
این امپراطور نورتون اول یکی از آدماییه که واقعا از آشناییشون لذت می برم. حتی باعث می شه به خودم امیدوار بشم.
[
7 نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:46 نوشت.
دفعه بعدی که دیدی یه فن کوئلی به جای باد گرم داره باد سرد می زنه و بعد که درشو باز کردی دیدی روش گنده با ماژیک نوشتن “شیر برگشت خراب است” پیش خودت فکر نکن که شاید اون نوشته قدیمی بوده و بعدش یکی شیر رو درست کرده. چون باز کردن شیر همان و پاشیدن آب داغ به در و دیوار همان. لامصب تا ساعت یک بعد از نصفه شب اسیرمون کرد تا درست شد.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 11:12 نوشت.
یارو تیمسار مملکته. برگشته تو تلویزیون می گه یکی از نمونه هایی که ثابت می کنه سفارت آمریکا جاسوسخانه بوده اینه که همین حادثه طبس هم از اونجا هدایت می شد، برای همین هم باید تسخیر و تعطیل می شد. آخه اقلا یه ذره تاریخ بخون که بفهمی طبس بعد از تسخیر بود.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 5:25 نوشت.
بعضیا هم دیگه واقعا عقلشون پاره سنگ برمی داره. یارو سطل آشغال ساخته، روش نوشته: Beauty comes from within!!!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 12:56 نوشت.
دیگه آدم چیکار باید بکنه؟ 17 درصد هم که از حقوق درخواستی اولیه (که خودش به هیچ وجه رقم نامربوطی نبوده) میای پایین، بازم همه چیز موکول به اما و اگر می شه.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:31 نوشت.
بعضی چیزا واقعا تکونم می ده. یکیش همین “یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه”. یا مثلا “غلام همت آنم که زیر چرخ کبود زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است”. نمی دونم هیچ وقت تو زندگیم به یه همچین جایی می رسم یا نه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 13:49 نوشت.
این فشار لعنتی جای اینکه کم بشه مدام داره شدیدتر می شه. هرقدر هم آدم راحت با قضایا برخورد کنه بالاخره یه جایی کم میاره دیگه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 13:46 نوشت.
عجب کابوسی بود دیشب. تک تک المان ها رو اعصاب بود. دوران مدرسه بود و کلاس عربی بود و معلم معمم بود و من مشق ننوشته بودم و کتاب عربی همراهم نبود و امتحان هم قرار بود بگیره و من خبر نداشتم. پووووووووووووف.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 6:54 نوشت.
مزه نون خامه ای های نیم کیلویی چهارراه استانبول یادم رفته بود که خدا رو شکر تجدید پیمان شد. ولی یه چیزی که ناراحتم کرد این بود که شدیدا از دوران اوج خودم فاصله گرفتم و وسطاش احساس کردم برام زیاده! پیر شدیم رفت.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 6:52 نوشت.
“و این زبان پارسی از قدیم بازدانستند: از روزگار آدم تا روزگار اسماعیل پیغامبر، همه پیغامبران و ملوکان زمین به پارسی سخن گفتندی. و اول کس که سخن گفت به زبان تازی اسماعیل پیغامبر بود. و پیغامبر ما از عرب بیرون آمد و این «قران» به زبان عرب بر او فرستادند.”
ترجمه تفسیر طبری – محمد بن جریر طبری
ترجمه جمعی از علمای ماوراءالنهر – ویرایش جعفر مدرس صادقی
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:27 نوشت.
یکی از هزار پروژه ای که برای خودم تعریف کردم که هیچ وقت فرصتش نبوده، حاشیه نویسی “روش سریع تراختنبرگ در حساب” بوده. حالا که فرصتش هست هرچی می گردم نمی دونم اصل کتاب رو چی کار کردم.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:26 نوشت.
همیشه از عوض کردن سلمونی فراری بودم. فکرکنم یکی از دلایلش این باشه که کلا سلمونی برام یه موقعیت اجتماعی خیلی پیچیده حساب می شه که دوست ندارم مدام تغییر کنه. دلیل دیگه اش هم اینه که خیلی دوست ندارم یه نفر که بهش عادت ندارم با تیغ دور و بر گوش و گردنم بگرده.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 12:39 نوشت.