پنج صفحه گزارش نوشتم و چهار تا اسلاید براش درست کردم. نوبل منو بدین که میخوام برم بخوابم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:42 نوشت.
«بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند
بگفت انده خرند و جان فروشند»
حتی فرق صنعت و تجارت رو نمیدونسته. همون بهتر که مرد.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:59 نوشت.
بعضی آهنگا هیچوقت تو کاور چیزی از آب در نیومدن و نخواهند اومد. یکیش Diamonds and Rust. دلیلش به نظر من اینه که خیلی زیادی شخصیه. پارادوکسش اینه که همه خیال میکنن که تجربه و احساس مشابهی داشتن، اما در عین حال کسی نمیتونه حس منحصر بفرد جون بایز موقع نوشتن شعر و ساختن آهنگ رو مشابهسازی کنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 13:46 نوشت.
من که جیک و جیک میکنم برات
بذارم برم توییتر؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:41 نوشت.
قلقلک فکری امروز. اینجا خسرو تا لحظه آخر سعی کرده از شیرین محافظت کنه، اما همزمان در عمل حق خداحافظی رو ازش گرفته. شیرین کدومشو ترجیح میداده؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 13:08 نوشت.
صدای دریل همسایهها تو دیوار بتنی واقعا روحخراشه. یه روز همسایه پایینی قبلی اومد اعتراض به صدای دویدن بچه، گفت اگه بازم صدای دویدن بیاد منم دریل برمیدارم از پایین سقفو دریل میکنم. خیلی تشویقش کردم که حتما همین کارو بکنه. حساب کردم که جلوی بازی بچه رو که نمیشه گرفت، وقتی سقف خونهاش سوراخ سوراخ بشه خودش میفهمه دفعه بعدی قبل از تهدید از مغزش استفاده کنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:47 نوشت.
آدمیزاد باید فرق فانتزی و واقعیت رو بفهمه وگرنه کلاهش پس معرکهاس.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:59 نوشت.
یه سال رو یه پروژهای کار کردم، هفته دیگه باید گزارششو تحویل بدیم. قشنگ دو هفتهاس که به هر دری میزنم و با هر کاری خودمو مشغول میکنم که ازش فرار کنم. چرا اینقدر از گزارش نوشتن بدم میاد؟
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 12:27 نوشت.
یکی به یکی دیگه نامه زده، از عشق بهش ابراز پشیمونی کرده و «بین ما هرچی بوده تموم شده». کپی این نامه تو آرشیو من چیکار میکنه؟ کدومشون برای من فرستاده؟ چه خبر بوده تو اون دانشگاه؟ :))))
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:31 نوشت.
ساعت هفت صبح کوبیدم رفتم اون سر شهر دم انبار طرف که دو تا میز تحویل بگیرم. قبض به اسم مریم بود و پشت در نوشته بود اگه قبض به اسم خودتون نیست باید وکالت داشته باشین. کلی به خودم فحش دادم که نگفتم بیارن دم خونه تحویل بدن و داشتم فکر میکردم حالا دوباره کی فرصت بشه که دوتایی بیایم تحویل بگیریم. بعد یارو اومد و حتی اسممو نپرسید و میزا رو تحویل داد. یه بار دیگه خساست از ماجرا سربلند بیرون اومد.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 12:58 نوشت.
قدیما که اینترنت دایالآپ بود و مثل الآن دائمی نبود، یه فایل ورد روی دسکتاپ داشتم که از صبح هرچی به ذهنم میرسید توش مینوشتم تا شب که وصل بشم به اینترنت. آخر شب اکثرش پست میشد، ولی تک و توک هم بودن که به هر دلیل تصمیم میگرفتم پست نکنم. اونا رو تو همون فایل زیرشون خط میکشیدم و میرفتن تو بایگانی. یه روزایی هم احتمالا مرز دفتر خاطرات و پست زیرخطدار تا جایی محو شده که جای همدیگه رو گرفتن. اقلا این چیزیه که یادم مونده. حالا سوال میلیون دلاری اینه که اون فایل کجاست؟ جواب دوزاریش اینه که یه فایل نیست. به یه دلیلی که نمیدونم، ده تا فایله که با پسوند 2 و temp و new و امثالهم سیو شدن. یه روز باید بذارمشون کنار هم و مشترکات و تفاوتهاشون رو پیدا کنم و اقلا یه فایل تر و تمیز درست کنم. فعلا باید بره تو لیست پروژههای آینده.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 12:59 نوشت.
دیروز هم تو آزمایشگاه چیزی عایدم نشد. به جاش با همکارم رفتیم دنبال طراحی یه چیزی که عموم آدمایی که میدونن چی میگن معتقدن قابل ساخت نیست. اونجام دو تا وایتبورد سیاه کردیم و طبیعتاً به جای خاصی نرسیدیم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:47 نوشت.
نیروهای برتر را برای Nightwish متقدم شکرگزاریم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 12:37 نوشت.
هنوز ده دقیقه نشده پست قبلی رو فرستادم. یه چیزی ته مغزمو قلقلک میده که پس کو لایک و ریپلای؟ اثر توییتر عمیقتر از اونه که آدم فکرشو میکنه.
حس میکنم بیست سال پیش، نوشتن مدل «من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند» بود. اما الآن دغدغه خواننده و نظرش مهمتر شده و ناخواسته خودسانسوری هم همراهش میاد. حالا نمیدونم این تغییر وضعیت از همهگیری شبکههای اجتماعی میاد، یا از گذر زمان و محافظهکاری خودم. الزاما چیز بدی نیست، اما اون چیزی نیست که اینجا بهش عادت داشتم. شاید برای همینه که ناخودآگاه به این وضعیت تعطیل دچار شده.
اینم خودش پارادوکسیه. همزمان دوست دارم با نوشتن لایک جمع کنم و نظر خواننده مهم نباشه که ذهنمو ول کنم و هرچی اومد بنویسم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:36 نوشت.
نشستم تو آزمایشگاه. فقط منم و صدای تهویه. فکرم همه جا هست به جز spectrum analyzer روبروم که از وقتی خریدیمش یه خروجی به درد بخور ازش درنیومده و امیدوارم تصمیم نگیرن پولشو از حقوقمون کم کنن. خب تو این موقعیت چه کاری بهتر از وبلاگنویسی؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:26 نوشت.
فلش بی فلش
درسته که فلش با خفت و خواری درحال بازنشستگیه. اما شما به عنوان خواننده این وبلاگ لازم نیست کوچکترین ناراحتی به دلتون راه بدین. با تلاش شبانهروزی مهندسین بخش فنی، موسیقی وبلاگ تماما از فلش به تکنولوژی جدید منتقل شده و باید بدون مشکل روی تمامی مرورگرهای رایج (دسکتاپ) کار کنه. کافیه روی اون دگمه پلی این بغل کلیک کنین.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:48 نوشت.
اون روزی که چهل سال پیش، حوسین آقا برای پسر بزرگش رفت خواستگاری دختر منصور خانم، کی فکرشو میکرد که یه روزی با دو هفته فاصله دو تا قبر کنار هم نصیبشون میشه؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 22:37 نوشت.