ترازوی بیشخصیت سه ماه باتری نداشت، حالا که درستش کردم جواب زحمت منو با پنج کیلو اضافه وزن داده.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:33 نوشت.
والا، بلا، من به همون شیر گاو پرچرب راضی بودم. هی هر روز یه مقوای جدید میریزن تو آب به اسم شیر بادوم، شیر جو دوسر، شیر کوفت، شیر زهرمار میدن به خوردمون. منم ساده، هی میگم حالا یه شانس دیگه بهش بدیم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:45 نوشت.
پنج شیش سال پیش، تازه چند ماه بود بچهدار شده بودن که از خانومش جدا شد. اخیرا از کمد اومد بیرون.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:17 نوشت.
متوجه شدم موقع سوئدی حرف زدن وقتی دنبال یه کلمهای میگردم تو ذهنم به انگلیسی همون کلمه فکر میکنم و دنبال معادل سوئدی میگردم و فارسی تو این فرایند دخیل نیست. انگار که تو مغزم سوئدی یه نگاشت از انگلیسی باشه. اینجوری «زبان سوم» برازندهشه. قاعدتا تا وقتی نتونم این نگاشت رو به فارسی (و حتی ایدهآلتر، خود مفهوم) برقرار کنم، همینجوری تته پته حرف میزنم و اون روزی که آلزایمر بیاد سراغم باید یه مترجم برای پرستار پیدا کنن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 13:55 نوشت.
این چه وضعیتیه که هنوز مرداد تموم نشده باید پوتین زمستون پام کنم؟ صد رحمت به سگ و گربه که از آسمون بیاد.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:52 نوشت.
دو هفته بود هوس شلهزرد کرده بودم تا بالاخره امروز لابلای کار تو خونه فرصت شد که بار بذارم. موقعی که داشتم روش دارچین میریختم یهو یادم افتاد که فردا تاسوعاست. مامان سالها نذر داشت که این موقع شلهزرد درست کنه. نمیدونم امسالم کرده یا نه.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:34 نوشت.
مثلا خانم باتمانقلیچ یه کتاب آشپزی داره که من ازش راضیم. فقط باید حواسم باشه هر اندازه شکری که نوشته نصف کنم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:59 نوشت.
ای پاچهخار آهسته خار که پوست پایم میرود.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 8:22 نوشت.
تحقیقات اخیرم نشون میده که از ترکیب پنج تا شلیل و هفت تا زردآلوی مونده با اسید معده، یکی از قویترین داروهای ضدخواب تولید میشه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 8:20 نوشت.
یه بار یکی از مادربزرگای فامیل داشت یه داستانی تعریف میکرد، برای اینکه بگه یه چیزی چقدر قدیمی بوده گفت: «مال زمان دخترگی من بوده». این مونده بود تو ذهن من که یه جایی ازش استفاده کنم، تا بالاخره زمان اسبابکشی برداشتم روی یه کارتن از لوازم قدیمیم با ماژیک نوشتم: «دخترگی آیدین». روز اسبابکشی، همه وسایل رو از کامیون خالی کرده بودیم و خیلی از کارتنا هنوز کنار پارکینگ بودن که یکی از همسایههای جدید رسید و خودشو معرفی کرد و با مامان شروع کردن به صحبت. حالا مامان داشت منو معرفی میکرد و توضیح میداد که تازه فوق لیسانسمو شروع کردم، ولی خانم همسایه چشمش به اون کارتن کذایی و نوشته روش بود.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 22:43 نوشت.
هفته سختی بود. تازه هنوز خیلیا از تعطیلات برنگشتن و حجم کار زیاد نیست، اما اصلا حس کار نیست.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:39 نوشت.
لباس زیر بچگونه با طرح بامزی کاملا قابل درکه، اما لباس زیر بزرگسال با طرح سیمپسونز یه جوری نیست؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:56 نوشت.
واقعا جان بیشاپ با اون قیاقه به قول خودش شکل اسب و اون لهجهای که به زور میشه فهمید، بابت مسخره کردن زن و بچهاش سالی پنج میلیون پوند پول میگیره؟
پ.ن. بعدم میره پولا رو با همونا خرج میکنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:29 نوشت.
مدیرم گفت مدیرش بابت اون کلاسی که پیشنهاد کردم و شروع کردیم تشویقش کرده. احساس میکنم همه اینا یه نقشه پیچیده برای بیشتر کار کشیدن از منه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:43 نوشت.
همون اول ماجرا شروع کردیم به ضدعفونی کردن خریدا موقع رسیدن به خونه. با این که نسبتا زود گفتن کار لازمی نیست، بازم تا همین اواخر ادامه دادیم. الآن که یکی دو هفتهاس که داریم اون ماجرا رو ترک میکنیم، کاری که تمام عمرم کردم به نظرم کثیف و غیربهداشتی میاد.
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 10:40 نوشت.
موزیک جدید اومد به بازار:
Mark Knopfler
True love will never fade
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:32 نوشت.
زور شراب که باید مردافکن باشه دقیقا چیه؟ من خیال میکردم خود شراب مردافکنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:27 نوشت.
یه جوری همه همدورهایها استاد دانشگاه شدن که آدم به عقل و هوش خودش شک میکنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 21:23 نوشت.
آدم وقتی بعد از چهار هفته تعطیلات برمیگرده سر کار و با ۲۰۰ تا ایمیل نخونده مواجه میشه چه برخوردی باید داشته باشه؟ به نظرم ایمیلی که یه ماه جواب نگرفته و دنیا به آخر نرسیده اگه تا دو ماه دیگه هم جواب نگیره چیزی نمیشه ولی ظاهرا نظر عمومی اینه که باید همه رو بخونیم و جواب بدیم.
پ.ن. یکی که نمیشناسم ایمیل زده که یکی دیگه که اونم نمیشناسم داره پنجاه ساله میشه و اگه دوست دارم میتونم تو کادوی تولدش مشارکت کنم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 9:15 نوشت.