پنجشنبه، 11 ژانویه 2007
امشب بازم یه تجربه تلنگر زننده داشتم. نمی دونم والا.
[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:49 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:پنجشنبه، 11 ژانویه 2007امشب بازم یه تجربه تلنگر زننده داشتم. نمی دونم والا. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:49 نوشت.یکشنبه، 7 ژانویه 2007همون طور که استحضار دارید، یه آهنگ جدید نصب کردیم: یکشنبه، 7 ژانویه 2007قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران – اصل بیست و پنجم پاکتی که ubuntu توش بود، یه مهر گنده داره که نوشته: “اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی مرکز و شرق تهران، امور نظارت و ارزشیابی، دفتر بازبینی اداره پست”. برداشت من از این مهر اینه که یه اداره عریض و طویل درست شده که هر نامه ای که خوشش میاد رو بررسی می کنه، “مگر به حکم قانون”. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:45 نوشت.جمعه، 5 ژانویه 2007این UBUNTU Shipit واقعا عالیه. سه هفته نشد که سی دی رسید دم خونه. حالا اگه می خواستم داونلودش کنم با این سرعتا یه عمر طول می کشید. جمعه، 5 ژانویه 2007می دونی؟ گاهی به آدمایی که چیزای بدیهی رو نمی دونن و خنده دارترین سوالای دنیا رو می پرسن حسودیم می شه. یکی از ضعف های بزرگ من تو زندگی اینه که چیزایی که نمی دونم رو به زحمت می پرسم، یا اصلا بروز می دم که نمی دونم. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:35 نوشت.پنجشنبه، 4 ژانویه 2007البته فعلا وبلاگ هایی که هاست مجزا ندارن مجبور نیستن خودشون رو ساماندهی کنن، ولی اگر اجباری بشه هم من ساماندهی بشو نیستم. همه می دونن که من از بچگی با هرگونه نظم و ساماندهی (به منظور راحت کردن کار) مشکل دارم، چه برسه به این مدل ساماندهی که اسم جدید سانسور و تفتیش باشه. پنجشنبه، 4 ژانویه 2007یه هفته است که تو word نمی تونم فارسی بنویسم و تو بقیه برنامه ها با این که می تونم فارسی بنویسم، ولی alt+shift و ctrl+shift رفتارای غیرعادی دارن. به طرز خنده داری ویندوز تو safe mode هیچ مشکلی نداره ولی تو حالت عادی اینجوری می شه. منم هرچی می گردم نمی تونم اون مزخرفی که اجرا شدنش باعث همچین دردسری می شه رو پیدا کنم و دیگه دارم دیوونه می شم. کسی تجربه ای نداره؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:01 نوشت.دوشنبه، 1 ژانویه 2007صدام طفلکی رو زود اعدام کردن. اگه دست من بود محال بود اعدامش کنم. می انداختمش زندان، صبح به صبح می رفتم با چماق می کوبیدم تو سرش. ظهرا می رفتم با آجر می کوبیدم تو کمرش. شبا هم می رفتم با لگد می زدم به فلان جاش. این وسط اگه وقت داشتم برنامه های مفرح دیگه ای هم براش پیاده می کردم که حوصله اش سر نره. به هر حال همین هم غنیمته. امیدوارم تک تک دیکتاتورهای دنیا و دور و بریاشون رو به نوبت آویزون از طناب ببینم. جمعه، 29 دسامبر 2006دو سه روزه که تو شرکت به طور محض بیکار نشستیم. چند تا بازی جدید تحت google earth اختراع کردیم. مثلا هر نفر یه فرودگاه بزرگ دنیا رو انتخاب می کنه و بعد شروع می کنیم به شمردن هواپیماهایی که تو اون فرودگاه پارک شده و مال هرکی بیشتر بود برنده می شه. یا از تهران راه می افتیم و از دو تا جاده مختلف تا شمال می ریم که ببینیم کی زودتر می رسه. بیکار تو شرکت نشستن از بیکار تو خونه نشستن هم بدتره. آدم دیوونه می شه. بدیش اینه که نمی تونم تو سر و صدای اونجا درس بخونم وگرنه کلی جلو می افتادم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:35 نوشت.سهشنبه، 26 دسامبر 2006حالا من اصولا آدمی نیستم که اعتقادات درست و حسابی داشته باشم. ولی وقتی که می خوام سوار ماشین بشم و یه جانماز ترمه کاملا نو و دست نخورده می بینم که مرتب جمع شده و معلوم نیست چه جوری رفته رو سقف ماشین، از اون وقتایی حساب می شه که یهو یه تلنگر می خورم. نمی دونم والا. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:56 نوشت.دوشنبه، 25 دسامبر 2006خب انگار این بازی شب یلدا، همون شتره است که دم هر خونه ای می خوابه. اون کسی هم که دم وبلاگ من براش پنبه دونه ریخته و لالایی خونده، سمن از دار و دسته خوب و بد در هم بوده. پنجشنبه، 21 دسامبر 2006رئیس باحالی داریم والا. موقع کار که می شه، از جلسه کنسرسیوم و تنظیم مقررات و تست BTS type approval و آپدیت کردن دیتابیس گرفته تا تایپ و ادیت و دیکشنری زنده بودن و نامه رسونی رو می اندازه گردن من. ولی موقع پول گرفتن که می شه اصلا یادش می ره منم هستم. خدا شانس بده. (البته به ایشون) [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:16 نوشت.چهارشنبه، 13 دسامبر 2006واقعا هنوز رغبتی به رای دادن ندارم. ولی کافیه ببینم اون معتمدی عوضی بوگندو دوباره کاندیدا شده و تو اسم ائتلافشون هم از لفظ “رایحه خوش” استفاده شده، تا بزنه به سرم که حتی برای کم کردن شر این زنک هم که شده رای بدم. به هر حال فکر نمی کنم دست رو دست گذاشتن آدما، اقدام مناسبی باشه برای رسیدن به اهدافشون. چون در واقع اصلا اقدام حساب نمی شه. نتیجه این که من رای می دم و توصیه می کنم که بقیه هم رای بدن. چهارشنبه، 13 دسامبر 2006دیروز این آقای همکار جدیدمون که از بس ناز داره دیگه صدای خانوما هم دراومده، داشت از پیانو زدن یه بابایی تعریف می کرد، گفت: “خیلی خوب پیانو می زنه، اصلا عین ارگ!” [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:30 نوشت.شنبه، 9 دسامبر 2006صاحب نظران تشخیص دادن که این زندگی رو حداکثر حدود چهار ماه دیگه می تونم ادامه بدم. حالا شاید باید بررسی کنم ببینم این مدت رو به چه کاری بگذرونم، ولی واقعیتش اینه که ترجیح می دم همین روال طبیعی رو ادامه بدم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:31 نوشت.شنبه، 9 دسامبر 2006“I’m the luckiest man in the world. and when I die, I wanna come back as me.” [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:27 نوشت.پنجشنبه، 7 دسامبر 2006ترانزیستور لعنتی، پایدار شو دیگه. خوابم میاد. فردا هم هزارتا کار دارم. [1 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:30 نوشت.یکشنبه، 3 دسامبر 2006چه بی تابانه می خواهمت شنبه، 2 دسامبر 2006راستی دیروز بالاخره بعد از حدود بیست روز که صبحا نفسم بخار می کرد و من ذوق می کردم، اولین برف امسال تهران شروع شد و من دیگه از شدت ذوق زدگی ترکیدم. ضمنا برف اول امسال رو به طرز ویژه ای دوست داشتم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:43 نوشت.شنبه، 2 دسامبر 2006و خدا برنامه نویسی ماژولار را آفرید. فقط بدیش اینه که هی می گی: “حالا اینم تست کنم، بعدا مرتبش می کنم”، بعد یهو به خودت میای و می بینی سیصد خط برنامه آزمایشی داری که هیچکس حال نداره ماژولارش کنه و احتمالا همون می شه نسخه نهایی! [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 18:42 نوشت.
| ||||