جمعه، 6 آوریل 2007
حالا من نمی دونم چرا این همه به آدم شک دارن. چهل تا امضا ازم گرفتن یکی از یکی خوشگل تر. آخراش دیگه حوصله ام سر رفته بود، هرکدوم از امضاها برای خودش یه شکل شد.
به هرحال این مرحله هم گذشت. از دیروز بعد از ظهر من و مریم شرعا و قانونا یکی شدیم. من که خیلی خوشحالم. بقیه صحبتا هم خصوصیه، تو وبلاگ دنبالش نگردین!
ضمنا در راستای خود تحویل گیری مفرط، آهنگ جدید گذاشتم. حالشو ببرین.
[
17 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:09 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 2 آوریل 2007
یه سیمور دیگه هم خودش رو کشت. خلاص. خوش به حال موزماهی.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:46 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 2 آوریل 2007
حیف که قراره بچه مودبی بشم، وگرنه یه دل سیر از ماجراهای آزمایش اعتیاد و کلاس آموزشی براتون تعریف می کردم. خدا قسمت کنه، هرکی بره تا چند روز سوژه خنده اش تامین شده.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:45 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 2 آوریل 2007
سیزده به در خوبی بود. تجربه باحال هم این که تاحالا تو مبال آینه کاری شده تشریف نبرده بودیم که بردیم.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:43 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 26 مارس 2007
به همین راحتی. یه راننده پست فطرت حرومزاده می زنه به علی ن. و فرار می کنه. به همین راحتی.
من از بیهوده مردن بدجوری می ترسم.
نمی دونم چرا بچه های دوره ما همه تصادف می کنن.
[
7 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:47 نوشت.
.............................................................................................
جمعه، 23 مارس 2007
حالا برای منی که هرسال از 25 اسفند تا 15 فروردین رو تعطیل رسمی حساب می کردم، خیلی زور داره که 4 فروردین که واقعا تعطیله راه بیفتم هلک هلک برم سر کار.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:21 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 20 مارس 2007
به نشانه اعتراض به فیلم تفرقه افکنانه 300 و برای تقویت دوستی ایران و یونان، سال نوی ایرانی داریم با آهنگ یونانی!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:00 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 20 مارس 2007
نوبهار است، در آن کوش که اسکل باشی!
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:59 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 19 مارس 2007
رئیس رادیو جوان داشت با ذوق و شوق تعریف می کرد که تا حالا از 130 کشور به سایت رادیو کانکت شدن، که البته منظورش ویزیتورها بود. بعد گفت البته 30 نفر هم از سرزمین های اشغالی به ما کانکت شدن که داریم بررسی می کنیم ببینیم همین جوری معمولی کانکت شدن یا حمله خرابکارانه بوده!
آدمی که با تئوری توطئه بزرگ شده باشه و به یه جایی رسیده باشه، هرچی زور بزنی که این چرت و پرتا از مغزش بیاد بیرون، فایده نداره.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 6:15 نوشت.
.............................................................................................
دوشنبه، 19 مارس 2007
حالا نه که بچه تو برنامه ده ساله زندگی ما که بسیار شخصیت شخیصی می باشیم هیچ نقشی نداره، بحران فلسفی گرفتیم که دختر باشه دوست تر داریم یا پسر.
[
6 نظر]
اينو آیدین در ساعت 6:14 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 17 مارس 2007
مهر امضای رئیس مونده دست من. کسی کاری باهاش نداره؟!
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 7:24 نوشت.
.............................................................................................
شنبه، 17 مارس 2007
دکتور سرتاپایمان را برانداز کرد و مکشوف گردانید که از دار دنیا تنها سه مرگمان است. نخست بلایی که به جراحی سه سال پیش انجامید، دویم افتادگی دریچه ای که از قلب به معلوم نیست کدام سوراخی باز می شود و سیم علائم پرکاری تیروئید. بیت:
چو پر کار کردنش این باشد که بینی
کارکمش شکمی سازد که کفشت را نبینی
خلاصه آن که ویزیت دادیم که معاف شویم، نشدیم و مریض گشتیم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:23 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 13 مارس 2007
یه اتفاقایی داره می افته که من سر در نمیارم. بیخود و بی جهت شرق و هم میهن رفع توقیف شدن. لابد باید منتظر جامعه و صبح امروز هم باشیم.
فقط توروخدا این شرق رو دوباره چاپ کنین، مردم از بس صبح به صبح از جلوی دکه روزنامه فروشی رد شدم و روزنامه های پرت و پلای روی پیشخون رو نگاه کردم و هیچ روزنامه ای نگرفتم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:33 نوشت.
.............................................................................................
سهشنبه، 13 مارس 2007
موزیخ را عوضیدیم.
Johnny Cash
I walk the line
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:32 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 8 مارس 2007
تعریف:
انسان: موجودی که دارای دو ویژگی زیر است
1- هرگز از هیچ نظر و در هیچ جنبه ای از زندگی، به حالت ماندگار نمی رسد.
2- در هر لحظه تصور و ادعا می کند به حالت ماندگار رسیده.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:48 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 8 مارس 2007
تا حالا نشده بود یه صحنه از یه کتاب این قدر برام آشنا باشه و یادم نباشه تو خواب تجربه اش کردم یا تو بیداری. دژاووی کتابی ندیده بودیم. بچه تر که بودم خیلی دژاوو داشتم، الآن خیلی وقته که همچین تجربه ای نداشتم. حتی یادم نیست آخرین دفعه کی بود.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:47 نوشت.
.............................................................................................
پنجشنبه، 8 مارس 2007
مغازه های کتاب دست دوم فروشی رو دوست دارم. حس این که اون همه کتاب اون جا هست که بعضیاش سالهاست که چاپ نشده و تو هیچ مغازه دیگه ای پیدا نمی شه، بدجوری آدم رو قلقلک می ده. ولی بعد یهو چشمم می افته به اون تابلوی “کتابخانه شخصی شما را خریداریم” و احساس می کنم با یه لاشخور طرفم. نه کمتر، نه بیشتر.
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:45 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 4 مارس 2007
دارم “نیروی اهریمنی اش” می خونم (His Dark Materials). ایده اش رو دوست دارم. شاید چون خودم یه زمانی شورشی بودم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:09 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 4 مارس 2007
تقریبا مطمئنم که اگه این قرارداد لغو نشه، تا شب عید نفری یه تیک عصبی درست حسابی پیدا می کنیم. من که همین الآن هر شب یه خواب مربوط به SMR می بینم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:08 نوشت.
.............................................................................................
یکشنبه، 4 مارس 2007
همینه دیگه! این علی کیت جای این که دل به کار بده، می ره تو اداره انگشتشو می کنه تو دماغ بغل دستیش. اون وقت من بدبخت باید آخرین قطره پول نقد جیبمو بدم بابت کارت پارک و تو خیابونا دربه در دنبال یه خودپرداز بگردم که درست کار کنه. با این “شتاب” درست کردنتون!
[
1 نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:06 نوشت.
.............................................................................................