دوشنبه، 9 فوریه 2026
خواب دیدم مهمونی گرفته بود و همه رو دعوت کرده بود. فامیل، دوست، آشنا، زنده، مرده، آدمایی که سالهاست با هم حرف نزدن، اونایی که مهاجرت کردن و دیگه کسی ازشون خبر نداره. همه اومده بودن و سرخوش مشغول بودن. مثل مهمونیهای خونوادگی که از چهار پنج سالگی یادمه. هر طرف که نگاه میکردی چند نفر مشغول بگو بخند بودن. چند نفر داشتن دور یه میز رامی بازی میکردن. منم دور خونه بین این گروها میچرخیدم و تماشاشون میکردم و از همهشون انرژی میگرفتم.
ولی از یه طرف دیگه، دو نفر نیومده بودن و همش منتظرشون بودم و تا آخرش هم نیومدن.
اینو آیدین در ساعت 20:25 نوشت.