مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


جمعه، 29 می 2009

ما چقدر ساده بودیم که تو شعار عبور از خاتمی جهت مورد نظر آقایون رو تشخیص نمی دادیم. کی فکر می کرد منظورشون رسیدن به کروبی باشه.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 7:44 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 28 می 2009

سوالی که برای آگاهان پیش میاد اینه که جومونگ تو کره جنوبی شلنگ تخته می انداخته یا کره شمالی؟

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 10:17 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 27 می 2009

اون تحریمیایی که اعتقاد دارن با رای ندادن مشروعیت سیستم رو زیر سوال می برن و به هدفشون می رسن، هم از قدرت تحلیل شرایط و نتیجه گیری بی بهره هستن هم از قدرت مشاهده بی نتیجه بودن کاراشون. می خوام بگم به نظر من هیچ فرق اساسی با اون مگسی که نیم ساعت متوالی خودش رو به شیشه پنجره می کوبه به امید این که ازش رد بشه و نمی فهمه که این قضیه امکان پذیر نیست، ندارن.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 7:48 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 26 می 2009

انتخابات این سری هم واقعا دردسر شده. هنوز واقعا نمی دونم به چیکار می خوام بکنم.
اولا بگم که رای ندادن اصلا گزینه محسوب نمی شه برام. چون بی معنی ترین و بی نتیجه ترین کاریه که می شه کرد.
دوما قطعا می دونم که به کدوم دو نفر رای نمی دم.
مساله اصلی اینه که بین دو نفر باقی مونده به کی باید رای داد. هرچی می خونم و می گردم و مصاحبه گوش می دم بدتر بلاتکلیف می مونم. واقعیت اینه که یه مقدار نسبت به موسوی بایاس مثبت دارم که حتی اصلا نمی دونم از کجا ایجاد شده. ولی گذشت زمان داره به طرف کروبی متمایلم می کنه. هرچند که هنوز کفه هیچ کدوم اون قدر سنگین نشده که تصمیم قطعی بگیرم.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 15:47 نوشت.

دقیقا ده روز پیش با بچه ها رفته بودیم گردش که پیشنهاد شمال آخر این هفته مطرح شد. منم که هم سربازی داشتم و هم شرکت می رفتم به نظرم اصلا راه نداشت که بتونم دو تا مرخصی بنویسم و برنامه زندگی رو به هم بریزم که برم شمال. حالا که برنامه بقیه رو عملا کنسل کردم، شرکت که تموم شد از سربازی هم دو روز آخر هفته رو تشویقی گرفتم! اصلا این سیستم تقدیر و قسمت و این حرفا رو درک نمی کنم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:45 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 25 می 2009

احتمالا ناخودآگاه یکی از دلایلی که همیشه از شلوار پارچه ای فرار می کنم اینه که خشتک خیلی آسیب پذیری داره. حالا فرض کنین با یونیفرم و کلاه و آرم و علایم و ستاره های کذایی و بند و بساط دارین سوار تاکسی می شین که یهو می بینن یه صدای آشنایی اومده و اتفاق ناخوشایندی به طول 20 سانتیمتر افتاده! خلاصه مجبور شدم تا خونه کیفم رو پشتم بگیرم و راه برم. ماجراهای ما با این سربازی تمومی نداره که.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:59 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 24 می 2009

خب بالاخره آثار اوضاع خراب اقتصادی به ما هم رسید و مشمول تعدیل نیرو شدیم و الآن تقریبا جای اردنگی شرکت رو در بعضی نواحی تحتانی حس می کنم. فعلا که می خوام یکی دو هفته ای بیفتم دنبال کارای سربازی که بلکه یه چیزایی نصیبم بشه. ولی بعدش باید دنبال کار بگردم. فقط دوستان شرکت راهنمایی کنن که درباره مسئولیت های درخشانم ظرف این مدت، تو رزومه چی بنویسم؟
پ.ن. نمی دونم چرا از بیکار شدن اونم تو این شرایط زیاد ناراحت نیستم. نکنه افسردگی گرفته باشم؟

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:17 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 17 می 2009

این قزوینیا هم که همه کارشون برعکسه. قاتل زنجیره ای زن های قزوینی هم که قرار بود راننده تاکسی سبیل کلفتی چیزی باشه، زن از آب در اومد!

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:21 نوشت.

چرا اینقدر روی مساله همجنس گرایی بحث می شه؟ اگه واقعا مساله ژنتیکی باشه، کافیه یه مقدار زیادی صبر کنیم تا انتخاب طبیعی خودبخود قضیه رو منتفی کنه. حتی به نظر من عجیبه که تا حالا همچین اتفاقی نیفتاده.

[8 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:18 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 9 می 2009

بابام جان شما که این قدر حرفای قشنگ قشنگ بلدی، چهارسال پیش که هنوز لر عصبانی هفت تیر کش نشده بود، کجا بودی؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:53 نوشت.

تمام خوشحالی طبیعی پس گرفتن دو ماه از زندگیم یه طرف، این که تعطیلات عید سال دیگه گرفتار نیستم یه طرف. دو تا عید خیلی بود. یه هفت هشت ماه دیگه هم کم کنن دیگه چیزی نمی خوام.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 16:51 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 3 می 2009

حالا گیرم موجودی که تا چند سال پیش هرجا صدای ای ایران می شنید قاطی می کرد و با چماق حمله ور می شد، به هر دلیل تغییر (هر چند سطحی) کرده و آخر فیلمش ای ایران پخش می کنه. به این کاری ندارم. ولی باید شدیدا خرابکاری کرد به تماشاگر و سینمایی که پرفروش ترین فیلمش اخراجی های 2 باشه. کاش فقط موضوع فیلم و شخصیت هاش تکراری بودن، نصف دیالوگ ها هم عینا از فیلم قبلی کپی شده بود. از ارتقای مجید سوزوکی به رسول کاوازاکی که یهو فیلم جدید در نمیاد. هواپیماربایی بچگانه و شخصیت سرسری هواپیماربا واقعا بی معنی بود و از همه مزخرف تر رویای فوتبالی حاج آقای زمان جنگ بود، وسط فیلم جنگی و با آهنگ فوتبال برتر دهه هشتاد. این شازده شنیده که شخصیت ها نباید کاملا سیاه یا سفید باشن، ولی به عقلش نرسیده که معنیش خاکستری بودنه. به جاش یه سری شخصیت متناوب داره که مدام بین سیاه و سفید جابجا می شن. ضمنا اصلا اون تماشاچی که آخر فیلم بلند می شه و دست می زنه رو درک نمی کنم.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 5:19 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002