پنجشنبه، 8 مارس 2007
تا حالا نشده بود یه صحنه از یه کتاب این قدر برام آشنا باشه و یادم نباشه تو خواب تجربه اش کردم یا تو بیداری. دژاووی کتابی ندیده بودیم. بچه تر که بودم خیلی دژاوو داشتم، الآن خیلی وقته که همچین تجربه ای نداشتم. حتی یادم نیست آخرین دفعه کی بود.
اینو آیدین در ساعت 19:47 نوشت.
یک نظر به “”
مارس 9th, 2007 12:22
بهتر از اینه که نصف زندگیت تکراری باشه…