اون زن آلمانیه که تو سیدخندان کتاب فروشی باز کرده
اون پسره که وسط اتوبان افتاده بود و خونش رو آسفالت سرازیر بود
اون پسره که یکی رو دوست داره ولی هیچوقت بهش نمی گه که از دستش نده
آدما…
اون آدم هایی که در پیاده روهایی که هیچ وقت تموم نمی شند می رند و می آند و طوری تو رو نگاه می کنند که انگار می دونند تراوشات ذهنیت چی…. و اما تو اون آدمی هستی که به همه این ها لبخند می زنی. دگمه بالای پالتوتو می بندی و به راه خودت تو همون پیاده رو ادامه می دی….. چی نوشتم. انگار بدجوری قاطی کردم. اومده بودم آهنگ وب لاگتو گوش کنم . که سر از این جا در آوردم.راستی آهنگی بالا نمی آد. شاد باشی
اکتبر 22nd, 2004 19:37
كدوم آدما؟!…
ديگه ديگه objectي به نام آدم تعريف نشده است. يه مشت implement ناقص و داغون باقي مونده از اين «آدم»…
اکتبر 22nd, 2004 19:05
اون آدم هایی که در پیاده روهایی که هیچ وقت تموم نمی شند می رند و می آند و طوری تو رو نگاه می کنند که انگار می دونند تراوشات ذهنیت چی…. و اما تو اون آدمی هستی که به همه این ها لبخند می زنی. دگمه بالای پالتوتو می بندی و به راه خودت تو همون پیاده رو ادامه می دی….. چی نوشتم. انگار بدجوری قاطی کردم. اومده بودم آهنگ وب لاگتو گوش کنم . که سر از این جا در آوردم.راستی آهنگی بالا نمی آد. شاد باشی