جمعه، 10 سپتامبر 2004
من که می خواستم برم به جنگ دنیا. نمی دونستم اونی که پشت سرم وایستاده می خواد خنجرشو تو پشتم فرو کنه. تو مایه های اون حسی که ژولیوس سزار روز پونزدهم مارس داشت، وقتی دید بروتوس خنجرشو دراورده.
اینو آیدین در ساعت 15:38 نوشت.
یک نظر به “”
سپتامبر 10th, 2004 19:32
هیچ خنجر دیگه پیدا نمیشه که شبی پشت رفیقی رو سوراخ نکرد!