پنجشنبه، 2 سپتامبر 2004
اصولا فکرشو که می کنم می بینم که تو خوابگاه بودم، تو انبار بودم، پشت میز بودم، انتظامات بودم، اطلاعات بودم، امانات بودم، راننده بودم، دونده بودم، بارکش بودم، پذیرش بودم… بقیه اش هم یادم نمیاد. چقدر واقعا من زحمت کشیدما!
اینو آیدین در ساعت 19:42 نوشت.
3 نظر به “”
سپتامبر 4th, 2004 5:20
يك كلام ميگفتي آيدين بودي ، قال قضيه رو ميكندي . ديگه اينقدر تفصيل نداشت كه
سپتامبر 8th, 2004 7:07
vaghan khaste nabashi
مارس 3rd, 2010 12:27
khaste nabashi