یکشنبه، 25 جولای 2004
یاد یکی از دوستان افتادم که به بچه های دو سه تا شیرخوارگاه و مجتمع بچه های بی سرپرست تا جایی که می تونست کمک می کرد. بعد یکی از بچه ها که دبیرستانی بود، تکلیفاشو داده بود به این که براش حل کنه. اونم ماشالا خودش بلد نبود، به من گفت که حل کنم. منم بهش گفتم حل نمی کنم، چون این راه کمک کردن نیست. بعدش متهم شدم به بی احساسی و اینکه حاضر نیستم به کسی کمک کنم.
اینو آیدین در ساعت 19:21 نوشت.
یک نظر به “”
جولای 26th, 2004 5:33
سلام آیدین خان … عزیز کار درست رو کردی!