پنجشنبه، 8 جولای 2004
داشتم از کنار خروجی اسفندیار به مدرس پیاده می رفتم. یه لحظه هوس کردم برم وسط خیابون چهارزانو بشینم. دستامو بذارم رو زانوهام و چشمامو ببندم. بعد با اولین صدای ترمز چشمامو باز می کردم و بلند می شدم و شروع می کردم به دویدن…
اینو آیدین در ساعت 16:46 نوشت.