یکشنبه، 17 آگوست 2003
فقط همین یه دونه جنگولک بازی رو تو عمرم در نیاورده بودم که نیم ساعت مثل مجسمه دراز بکشم زیر یه دستگاهی که مدام قارقار می کنه که عکس زانوم از اون طرفش در بیاد. همش آرزو می کردم که یه حس شیشمی داشتم که اون میدان مغناطیسی لعنتی رو حس می کرد. مردم زیر این دم و دستگاها که می رن ذکر و دعا و اینجور چیزا می خونن، من داشتم ترانه های بون جووی و فردی مرکوری رو زمزمه می کردم!
به هرحال در روایات اومده که از نشانه های آخرالزمان اینه که آیدین کبیر ظرف دو هفته پنج بار در مراکز بهداشتی و درمانی دیده بشه!!!
اینو آیدین در ساعت 16:42 نوشت.
3 نظر به “”
آگوست 17th, 2003 17:29
در اولین فرصت جوابش رو بهم برسون باشه؟
gracia
(:
آگوست 18th, 2003 6:21
مشکل از زانو و گوش و حلق و بيني نيست ! مشکلت اساسي تر از اين حرفاست.مخت رو ببر نشون بده.باور کن همه مشکلات جوامع بشريم حل ميشه !
آگوست 18th, 2003 20:45
سلام دوست من. من لينكتو از وبلاگ بچه تفريش پيدا كردم. خوشحالم كه وبلاگ به اين جالبي رو ميبينم!!!؟