مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


چهارشنبه، 11 مارس 2026

مهندس قصهٔ ما همزمان با انقلاب فرهنگی و تصفیهٔ اساتید، لیسانسشو گرفته بود و تازه بچه‌دار شده بود که به عنوان تکنسین آزمایشگاه استخدام دانشگاه شد. به مرور خودشو اثبات کرد و زمان جنگ بورسیه اعزام به خارج گرفت و اوایل دههٔ هفتاد با مدرک دکترا برگشت. بچه‌اش بعداً از سهمیه هیئت علمی استفاده کرد، از بهترین دانشگاه لیسانس گرفت، با رزومهٔ مناسب پذیرش گرفت و تو آمریکا درس خوند و مشغول به کار شد. بچهٔ مهندس قصهٔ ما، امروز با تمام قوا مشغول توجیه و سفیدشویی هر افتضاحیه که آمریکا و اسرائیل توی هر جنگی به بار میارن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:51 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 10 مارس 2026

در آپارتمان رو باز کردم که برم بیرون. بوی سیگار توی راه‌پله پیچیده بود و یهو دلم عجیب تنگ شد. با خودم فکر کردم یعنی الآن کنار کدوم پنجره نشسته؟ پاشو انداخته روی پاش، سیگار لای انگشت و دست زیر چونه جمع شده تو خودش و به چی فکر می‌کنه؟ راهی هم ندارم که بهش زنگ بزنم و ازش خبر بگیرم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:20 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 6 مارس 2026

داستان آی‌کیوی بالای ایرانیا هم مثل ایرانی بودن همه مدیرای ناسا توهمه. واقعیت اینه که ملت ساده‌لوح و زودباوری هستیم. شعار ملی‌ ما باید همون «کره‌خر چرا نمی‌فهمی» باشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:26 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 3 مارس 2026

شدیم قورباغه‌ای که آروم آروم پخته شد. حالا هم به تحریم و جنگ عادت کردیم هم کشته شدن چندهزار نفر تو خیابون، هم به نابود شدن زیرساخت شهری و کم‌کم بهداشتی و ضروریات بعدی. هر مرحله هم گفتیم طبیعیه، می‌خوان کمکمون کنن، دیگه از این بدتر که نمی‌شه. صد رحمت به قورباغه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:07 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 18 فوریه 2026

ترسم نرسی به مقصد ای بیچاره
کاین ره که تو می‌روی به قبرستان است

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:15 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 10 فوریه 2026

انگار یه ژن مادربزرگونه داشتم که فعال شده. افتادم به مربا پختن و شیشه ردیف کردن. از هفته پیش تا الآن به و آلبالو و سیب پختم. هیچ کس هم ندارم که براش سهم بفرستم. حتی تو خونه خودمون تنها مشتری مربا خودمم.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 16:46 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 9 فوریه 2026

خواب دیدم مهمونی گرفته بود و همه رو دعوت کرده بود. فامیل، دوست، آشنا، زنده، مرده، آدمایی که سال‌هاست با هم حرف نزدن، اونایی که مهاجرت کردن و دیگه کسی ازشون خبر نداره. همه اومده بودن و سرخوش مشغول بودن. مثل مهمونی‌های خونوادگی که از چهار پنج سالگی یادمه. هر طرف که نگاه می‌کردی چند نفر مشغول بگو بخند بودن. چند نفر داشتن دور یه میز رامی بازی می‌کردن. منم دور خونه بین این گروها می‌چرخیدم و تماشاشون می‌کردم و از همه‌شون انرژی می‌گرفتم.
ولی از یه طرف دیگه، دو نفر نیومده بودن و همش منتظرشون بودم و تا آخرش هم نیومدن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:25 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 23 ژانویه 2026

صعب روزی
بوالعجب کاری
پریشان عالمی

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:44 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 22 ژانویه 2026

اومدم بنویسم: «رسیدم به اونجایی که ۱۲۷ می‌خونه بیزارم از همتون، بیزارم از همتون…» دیدم شیش ماه پیش عین همینو نوشتم. پیرمردْ تکراری و دنیا تکراری.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:55 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 21 ژانویه 2026

موهام بلند شده و سلمونی لازم دارم. اما آرایشگرم ایرانیه و اصلا توان ذهنی صحبت باهاش دربارهٔ این اوضاع رو ندارم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:02 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 20 ژانویه 2026

خواب دیدم که دارم باهاش تلفنی صحبت می‌کنم. یعنی جدی جدی خواب شنیدن صدای عزیزامون رو می‌بینیم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:43 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 13 ژانویه 2026

سی سال پیش یه همکلاسی داشتیم که فوتبالش خوب بود و ضرب شوت‌هاش زبانزد. یه زنگ تفریح که داشتیم تو حیاط مدرسه بازی می‌کردیم، دروازه‌بان تیم حریف که پریده بود تا شوت اون همکلاسی رو بگیره، افتاد روی آجری که جای تیر دروازه کاشته بودیم و دندونش شکست. بعد از اون ماجرا، گفت دیگه فوتبال بازی نمی‌کنم و حداقل تا وقتی توی یه مدرسه بودیم بازی نکرد. این روزا برام سواله که چی شد که اون پسر آروم سربه‌زیر که بابت یه اتفاق غیرعمدی حاضر بود اون طور به خودش سختی بده، تبدیل شد به این آدمی که الآن هست. که به عنوان مثال موفق دخالت آمریکا توی یه کشور دیگه، از لیبی اسم می‌بره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 22:40 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 12 ژانویه 2026

کمربندا رو ببندیم. به نظر آشوب (chaos) داره شروع می‌شه و معلوم نیست بعدش چی در انتظارمونه، یا اصلا هستیم که بعدشو ببینیم یا نه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:16 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 1 ژانویه 2026

نصفی از شب به جای خواب به این فکر گذشت که «اون که می‌خواست کمکم کنه، چرا اونقدر با قطعیت دستشو رد کردم؟» و این که آیا این الگوی رفتاری من با همه بوده یا برای اون آدم توی اون زمان و مکان یهو خودشو نشون داده؟ نصف دیگه شب به جلو و عقب کردن ذهنی کلمات همین متن. اسیر کلمه‌ها.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:32 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 30 دسامبر 2025

یه نتیجه تصمیم به گذشتن از روبیکن، ضربه‌های چاقویی بود که پنج سال بعد خورد. تاسی که انداخته می‌شه، مهره‌ای که حرکت داده می‌شه، حرفی که زده می‌شه، یه ماشین بزرگ رو‌ به حرکت درمیاره. سلسله تصمیمات و حرکات دیگه‌ای رو دنبال خودش داره که دیگه اختیارش دست اون نفر اولیه نیست.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:44 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 23 دسامبر 2025

توی قطار متروی شلوغ شهر غریب نشسته بودم و به جمعیت نگاه می‌کردم. یاد اولین باری که توی شهر خودم سوار مترو شدم افتادم و ترکیب همسفرهام. یه بار دیگه بهم یادآوری شد که بازی روزگار چقدر عجیب و غیر قابل پیش‌بینیه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 23:56 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 9 دسامبر 2025

نوشته اگه می‌خواین تو پنجاه سالگی سکته نکنین باید تو بیست سالگی مواظب تغذیه‌تون باشین. خب لامصب الآن باید بگی؟ ماشین زمانشو تو درست می‌کنی؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:36 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 3 دسامبر 2025

همینایی که الآن تو توییتر یهو یه نفر از چشمشون افتاده و ریختن سرش، سه سال پیش اگه همین حرفا رو ازت می‌شنیدن تیکه بزرگه‌ات گوشت بود. از همین موضوع دو تا نتیجه می‌شه گرفت:
۱- از گله و رفتار گله‌ای فرار کن.
۲- دیدی گفتم؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:16 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 21 نوامبر 2025

اون قدر که جلوی آینه وقت گذاشتم که این سبیل قرینه بشه و نشد، می‌تونستم برم کنکور پزشکی بدم دکتر بشم و درمان سرطان رو پیدا کنم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:19 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 13 نوامبر 2025

به این فصل که می‌رسیم، دوست دارم واقعا خرس بودم. می‌رفتم یه گوشه‌ای پیدا می‌کردم و سه ماه می‌خوابیدم.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 9:06 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002