درراستای اینکه اصولا خیلی خودآزارم، تو این هوا سرمو انداختم پایین و رفتم استخر روباز! این یکی دیگه ناجی غریقش با کفش و شلوار و کاپشن و کلاه بافتنی بود و دم در نشسته بود و فقط می پرسید که شنا بلدی یا نه! بعدم نمی دونم چه مرضی گرفتم که وقتی از آب بیرون میام، دیافراگم محترم یه چند دقیقه ای از کار می افته! آخر شب هم که به خاطر مراسم تصادف کنون و جنازه کشون، یه ساعت تو ترافیک گیر کردم. مردم دوتا خط بزرگراه رو بسته بودن و ماشینا رو پارک کرده بودن و رفته بودن جنازه ببینن. خیلی ملت باحالی هستیم که اینقدر عشق جنازه داریم.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 22:08 نوشت.
دخترعموجان فرمودن: “پارانویا، از ارکان مردانگیه.”!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:47 نوشت.
یه سری هم هستن مثلا که می گن من می خوام زندگیمو وقف پیدا کردن مجهولات معنوی بکنم و کلا از هوی و هوس دوری می کنم.
این جور آدما و ادعاشون هم می رن روی اعصابم. به نظر من این وقف کردن هم یه جور پیروی از هوی و هوس حساب می شه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 8:45 نوشت.
یه سری آدما هستن که وقتی می بینم که خیلی احساس فهمیدگی می کنن، ناخودآگاه یه مشت الفاظ رکیک تو ذهنم میاد. گاهی وقتا هم هوس می کنم یه سری حرکات پانتومیمیک براشون اجرا کنم که همون معنی رو می ده. وقتی هم که می بینم یارو یه مشت طرفدار داره، دیگه دلم می خواد همشون رو ببندم به جاوید و بندازم تو دریا.
حرف سخت و نامفهوم زدن، شده معیار زیاد فهمیدن.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:44 نوشت.
امشب از اون شباییه که می خوام تا صبح بنویسم. البته صبح برای ما خوابالو ها یه معنی دیگه ای داره. اگه بگیم تا صبح، یعنی حداکثر تا ساعت دوازده که خوابمون می بره. اگرم بگیم صبح شده، یعنی ساعت حدود دوازده ظهره.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:13 نوشت.
که من پیمودم این صحرا، نه بهرام است و نه گورش…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:12 نوشت.
نقل است که خداخان شراب با خدم و حشم رفته بودن مهمونی. خدم و حشم شروع کردن به خفه کردن خودشون با مشروب. ولی هرچی اصرار می کردن، خدا می گفت من دوساله به این زهرماری لب نزدم. تا آخر شب هم یه اونقدر جنگولک بازی دراوردن که غریبه ها فکر می کردن اونی که از همه بیشتر خورده، خود خداشه. آخر شب هم فرمودن مستی باید تو مغزت باشه. بعدم کلاغه به خونه اش نرسید.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:09 نوشت.
مقدار زیادی خوشم اومد از جاهد. یه اصطلاحی که یادم نیست، گفت. بعد گفت اگه گفتین این تکیه کلام کی بوده. بعد خودش گفت مال جلال آل احمد بوده. بعد یکی مزه پروند که آل احمد همیشه ترافیکه. جاهد پرسید چند نفر اصلا جلال رو می شناسن و کتاباشو خوندن. بعدم گفت برین از اینجور چیزا بخونین. اینا (اشاره کرد به تخته) که به درد نمی خوره. آنگاه اضافه کرد که من بدجوری عصبانی می شم وقتی می بینم شماها اینقدر بیسوادین.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:08 نوشت.
تو این میخونه ها خسته دردم
به دنبال دل خودم می گردم
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:06 نوشت.
یه روزی یه کتاب می نویسم: “چنین گذشت بر من”. ولی قبل از انتشارش همه اونایی که چنان گذراندند بر من، یا باید مرحوم شده باشن، یا کتبا با انتشارش موافقت کنن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 16:46 نوشت.
برین توی گوگل نگاه کنین، اون بمبی که قرار بود با کلیک کردن روی اون لینکا بترکه، ترکیده.
یکی از دوستان هم توضیح خواسته بودن که قضیه چیه. قضیه اینه که رتبه هر سایت توی جستجوی گوگل برحسب تعداد لینک هایی که به اون سایت خاص، از جاهای مختلف داده شده و تعداد مراجعه کننده به اون سایت از طریق اون لینک ها، بستگی داره. به این ترتیب یه سری آدم می تونن دست به یکی کنن و با دادن لینک دسته جمعی به یک صفحه خاص و کلیک کردن مداوم روی لینک، رتبه صفحه ای که می خوان رو حسابی بالا بکشن. ضمنا گوگل وقتی ببینه که مردم برای یه عبارت خاص جستجو می کنن و یه درصد زیادیشون به یکی از نتایج بیشتر از بقیه علاقه نشون می دن، اون نتیجه خاص رو توی رتبه بندی بالاتر می کشه. اصطلاحی هم که درباره این عمل به کار می برن، “بمباران گوگل” می باشد.
حالا برین روی لینکا کلیک کنین که دیگه انگشتام کف کرد از بس حرف زدم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:42 نوشت.
همیشه یکی از دغدغه های ذهنی من این بوده که چرا توله خر یا کره سگ نداریم؟!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 8:21 نوشت.
بیدار شدن صبح زود زمستون، برای من الیم ترین عذاب ممکنه. طبیعی هم هست. بالاخره اگه خرسم، باید همه خصوصیاتشون رو داشته باشم دیگه!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 8:19 نوشت.
یه کار کوچولویی بکنین. روی هرکدوم از این لینکا، کلیک کنین. بعدم اگه خودتون وبلاگ یا سایتی دارین، این لینکا رو بذارین و دیگران رو تشویق کنین که روی اینا کلیک کنن و بازم به همین صفحه لینک بدن. قراره که رتبه این صفحه، توی جستجوی گوگل بالا بره. البته وقتی هم که بالا رفت، برین توی گوگل سرچ کنین و دوباره روی همین لینک کلیک کنین. باریکلا.
Arabian Gulf
خلیج عربی
الخلیج العربی
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:33 نوشت.
وقتی مثلا یه فیلم معمولی(1) می بینم و برای یکی یه مشکلی پیش میاد، سعی می کنم خودمو جای طرف بذارم و پیش خودم فکر کنم که چه جوری و به چی فکر می کنه و ممکنه به چی فکر کنه و ممکنه چه تصمیمی بگیره. مساله جالب وقتی پیش میاد که دارم فیلم AI می بینم و وقتی می خوام خودمو بذارم جای دیوید، به این فکر می کنم که برای این شرایطش چه الگوریتمی نوشتن و چندتا شرط رو داره بررسی می کنه و مثلا از کدوم الگوریتم sort کردن داره استفاده می کنه که مسایل رو درجه بندی کنه و بالاخره دقیقا چه تصمیمی می گیره.
(1)- منظور گوینده از معمولی، چندان مفهوم نیست.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:24 نوشت.
منو ببخش اگه انتظارات تورو براورده نمی کنم. به هر حال فعلا از من انتظار دلبستگی نداشته باش.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 20:23 نوشت.