Whatever happens I’ll leave it all to chance
Another heartache another failed romance.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:09 نوشت.
یه بخشی از پروژه کارآموزیم این بود که یه جزوه بیست صفحه ای VHDL بنویسم، که نفر بعدی دیگه سراغ کتابا (که تو این زمینه واقعا پراکنده ان) نره و بتونه با خوندن اون جزوه، کار خودشو در حد مورد نیاز راه بندازه.
الآن که برای پروژه لیسانسم درگیر VHDL شدم، دارم جزوه رو می خونم و یکی در میون خودم رو دعا می کنم و به خودم فحش می دم. چون واقعا کار آدم رو راه می اندازه، ولی نثرش یه جوری از آب دراومده که بیشتر شبیه مریخی شده تا فارسی!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:02 نوشت.
می گفت: “از وقتی که سیستم caller ID راه افتاده، نسل مزاحم تلفنی ورافتاده. تنها ابلهی هم که زنگ می زنه و وقتی گوشی رو بر می داری قطع می کنه، دوست پسر خواهرمه!”
همی دودستی بر سر کوفتیم و همی خندیدیم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 14:58 نوشت.
IEEE Computer Society نامه فرستاده که آیدین جان، درد و بلات بخوره تو سرمون. بیا سی دلار ناقابل بده که عضوت کنیم!
حیف که نمی دونم زکی به انگلیسی چی می شه، وگرنه براشون توضیح می دادم که یادم نرفته که IEEE همون دزدیه که دفعه آخر با خیال راحت پول منو خورد، بعدم گفت ایران تحریم شده و هیچ سرویسی بهت نمی دیم!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 13:31 نوشت.
دیروز امتحان دکترا بود توی دانشکده. کلی به امتحان دهنده های عزیز خندیدیم. همه با کت و شلوار اومده بودن سر امتحان. لابد می خواستن بگن ما از اول تو کت و شلوار به دنیا اومدیم. من که می دونم که به خاطر عشق دانش نیست که دارن امتحان می دن. فقط می خوان فردا که رفتن خواستگاری، خانواده عروس کلی ذوق کنن. بعدشم با مدرک بالاتر، یه ذره حقوقشون بیشتر می شه.
باید ببری اون یارو رو که با پنج کلاس سواد، می ره عراق و اسیلوسکوپ دست دوم از مردم می خره و می اندازه عقب وانت و میاد ایران و ده برابر قیمت خرید، می فروشه بهشون نشون بدی. یه سریشون بیخیال درس خوندن می شن، یه سری هم افسردگی حاد می گیرن.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 13:43 نوشت.
بیچاره پاپ های این دوره و زمونه. پونصد سال پیش کافی بود پاپ کسی رو تکفیر کنه تا طرف دیگه روی زمین امنیت جانی نداشته باشه. ولی الآن اگه پاپ کسی رو تکفیر کنه، یارو می ره برای خودش یه فرقه جدید راه می اندازه و دو برابر پاپ طرفدار جمع می کنه.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 6:45 نوشت.
به درستی که بدترین توالت عمومی، آنی است که نصف درش شیشه ای باشد. مشجر بودن شیشه، دردی رو دوا نمی کنه.
یادمه اون جایی که رفته بودیم کنکور بدیم، روی در توالتاش یه سوراخ به قطر تقریبا بیست سانت داشت.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:45 نوشت.
به همین راحتی. یه کشیش می تونه یه شبه پاپ بشه. بعد برای خودش یه اسم جدید دهن پرکن انتخاب می کنه، به این گندگی.
منم که اصولا از قدرت خیلی خوشم میاد. برم یه راهی پیدا کنم که چند سال دیگه یه پاپی، شاهی، چیزی بشم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:42 نوشت.
تن تن خوندین؟! قیافه من شکل راستاپوپولوس نشده؟
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:57 نوشت.
کروبی با افخمی مصاحبه کرده و گفته اگه من رئیس جمهور بشم، ماهانه پنجاه هزار تومن به هر ایرانی بالای هجده سال می دم. آدم یاد تیم فوتبال فلامینگوی برزیل می افته که مربیش به خاطر پرحرفی اخراج شده.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:37 نوشت.
با همه این حرفا و همه خستگی من، امروز هر طرف رو که نگاه می کردم، یه چیز قشنگ می دیدم. از کی باید تشکر کنم؟
خودم که می خوام از تو تشکر کنم. با این که امروز اصلا دیده نشدی.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:40 نوشت.
به چشمای آدما نگاه نکن. گمراه می شی. دستاشون رو نگاه کن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 17:02 نوشت.
اگر صدای کلاغ را قارقار بنامیم، ناگزیر صدای طوطی قیرقیر نامیده می شود. کافیه عصرا پنج دقیقه تو حیاط KNT باشی و گوش کنی تا بهت ثابت بشه.
فرضیه: کلاغ و طوطی و قورباغه از یه خانواده هستن.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:41 نوشت.
فرق من با آدمیزاد اینه که چیزی رو مخفی نمی کنم. حتی وقتی می دونم که به ضررم تموم می شه. روباز بازی کردن، وقتی طبیعیه که همه روباز بازی کنن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:39 نوشت.
آدم کافیه پنج دقیقه آگهی های تلویزیون های ایرانی اون ور آب رو نگاه کنه تا متوجه بشه که مهم ترین دغدغه بشر امروزی، همانا مو است.
اول می گه بیاین Gillette gel بخرین که خیلی خوبه. بعد یه خانومه میاد و درباره مزایای BRAUN silk epil حرف می زنه. بعد تبلیغ MACH3 Turbo می کنه. بعد دوباره می گه آی خانوما بجنبین که هرکی Venus3 نداره همه آقایون ازش فرار می کنن…
و این ماجرا ادامه داره.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:38 نوشت.
I’ve got all my life to live
I’ve got all my love to give.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:28 نوشت.
اون روزا، یه بار یه آقایی تو خیابون جلوم رو گرفت. ازم خواست که لبخند بزنم. بعد دعوام کرد که چرا با قیافه اخمو تو خیابون راه می رم. بعد ازم پرسید ساعت چنده و رفت…
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:26 نوشت.
معاون اول دومین مقام رسمی کشور (می شه سومین مقام رسمی کشور؟) می خواد فردا تکلیفاشو تحویل بگیره. ولی فکرم پراکنده تر از اونه که به خاطر جذبه اش هم که شده، بشینم و مساله حل کنم. به جاش دارم با php ور می رم. خوبیش اینه که اکثر زبونای امروزی، یه شباهتای زیادی با C دارن.
نیروهای برتر وجود دارن؟ به کمکشون احتیاج دارم.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:24 نوشت.
دایناسور عروس یالا
دامادو ببوس یالا
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:16 نوشت.