اون وقتا که بسیج دانشجویی با محوطه صندلی چمن دانشکده مشکل داشت، اسمشو گذاشته بود “حریم مهرورزی”. کجان که ببینن یکی از اصول دولت رئیس جمهور بسیجیمون، شده “مهرورزی با بندگان خدا”؟
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:50 نوشت.
If I were a minstrel I’d sing you six love songs
To tell the whole world of the love that we share
If I were a merchant I’d bring you six diamonds
With six blood red roses for my love to wear
If I were a nobleman I’d bring you six carriages
And six snow white horses to take you anywhere
If I were the emperor I’d build you six palaces
With six hundred servants for comforting fare
But I am a simple man, a poor common farmer engineer
So take my six ribbons to tie back your hair
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 11:01 نوشت.
مرگ بر فیلترینگ. سپنتای لعنتی بعد از geocities، ورداشته sharemation رو هم بسته. می خواستم بعد از مدت ها موسیقی رو عوض کنم. کسی یه هاست مجانی درست حسابی سراغ نداره؟ آخرش آدمو مجبور می کنن که دست تو جیبش بکنه!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:19 نوشت.
اصولا از مردن آدما خوشحال نمی شم. الآنم بیشتر از همه دارم به بچه پنج روزه ای فکر می کنم که دیروز باباشو وسط خیابون کشتن. هرقدر هم که یه نفر آدم بدی باشه، فکر نمی کنم این راه خوب کردنش باشه. خشونت، خشونت میاره و حماقت، حماقت.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:31 نوشت.
منم عاشق انتظار کشیدن
صدای پاتو از کوچه شنیدن
تنها تو رو دیدن
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:27 نوشت.
دو روزه که پلک چپم مدام در حال پریدنه. یادمه که یه تعبیر خرافی داشت، ولی یادم نیست تعبیرش چی بود. پرش پلک جلوی مانیتوری که خودش گاهی پرش داره چیز چندان جالبی نیست.
پ.ن. فکر کنم برقی ها حتی بیشتر از کامپیوتری ها وقتشون پای کامپیوتر می گذره.
پ.ن.2 رایانه!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:33 نوشت.
پدرم دراومد تا بالاخره فهمیدم مشکلش چیه. کی فکرشو می کرد yahoo messenger با flash player مشکل داشته باشه و به همین دلیل اجرا نشه؟
یه چیز جدید هم یاد گرفتم که کلی باحال بود. توی run، بنویسین eventvwr.msc و اجرا کنین. چیزای جالبی توش پیدا می شه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 12:23 نوشت.
آخه حتی اون کره الاغ کدخدا هم که یورتمه می رفت تو کوچه ها، موقع شبیه سازی پروژه اش با fatal error مواجه نمی شد که مجبور بشه صد و شصت مگابایت سرویس پک داونلود کنه. من بدبخت برای چی باید این بلا سرم بیاد؟!
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 10:53 نوشت.
مثلا فرض کنین که یه شب همه خواب شما رو ببینن. حالا بشینین حساب کنین که دیدن شما توی خواب برای کی کابوس حساب می شه، برای کی خواب خوب؟ نتیجه اش رو لازم نیست به کسی بگین، برای خودتون نگه دارین. شاید برای خودتون جالب باشه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 10:52 نوشت.
Whenever I dance with the girl I love
My head goes round and round
When she’s close to me
I can’t stay on the ground
Whenever I dance with the girl I love
I never have a care
All night I’m so light
I walk right on the air
I never hear the music play
I never see the crowd
Only you and me
Dancing on a cloud
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:14 نوشت.
دوشنبه اینا اومدن و ما رفتیم فرودگاه استقبالشون. این فرودگاه امام هم که کلی دور بود و پدرمون دراومد تا برسیم اونجا. عوضش رفتیم از توالتاش استفاده بهینه کردیم و بعد توی راه برگشت توی اتوبوس با آب بازی پدر استادا رو دراوردیم. توی فرودگاه هم یه ساعتی داد و بیداد کردیم و شعر خوندیم و شعار دادیم و موج مکزیکی اومدیم! جلوی دوربین تلویزیون هم تا تونستیم شکلک دراوردیم. حیف که وقت نداشتم اخبار نگاه کنم ببینم مارو نشون داد یا نه. هواپیما از قطر اومده بود و یه مشت عرب توش بودن که ما به اونا نگاه می کردیم و می خندیدیم، اونا به ما نگاه می کردن و مات و مبهوت فرار می کردن! کاپ این بنده خداها هم یه چیز شیشه ای بود که همون وسط فرودگاه افتاد زمین و شکست. دیگه حالگیری از این بدتر نمی شد.
پ.ن. رواعصاب ترین استادی که تاحالا دیدم این دلیرروی فرد بوده. مرتیکه حالا خوبه قد گاو هم نمی فهمه، نمی دونم چرا این همه ادعاش می شه.
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:09 نوشت.
دوستان توجه داشته باشن که اگه می خوان ISI رو ترجمه کنن، به جای “تداخل درون سمبلی” از “تداخل بین سمبلی” استفاده کنن. ضمنا فکر کنم مسخره ترین چیزی که می شه به جای “steep band-pass filter” گذاشت، “فیلتر میان گذر با مشخصه بسیار شاق” باشه. “Ultra “Wide Band هم “باند مافوق پهن” نیست و فوقش “باند فوق پهن” باشه. هرجایی هم که RF دیدین منظورش این نبوده که حتما انتشار داریم. “complex envelope” هم “بسته مخلوط” نیست و “پوش مختلط” درسته. اینو دیگه من نباید بعد از ده ترم بهتون بگم. realization هم همیشه “فهم” نیست، گاهی وقتا “تحقق” می شه. experimental هم “پیشرفته” نیست. “Band spreading” هم “باند گسترش” نیست، حتما که نباید ترتیب کلمات توی فارسی و انگلیسی یکی باشه. “High resolution ranging” هم یهویی تبدیل نمی شه به “وضوح بالا”. “Diversity reception” هم اگه نفهمیدین چیه، نباید یهو از کتاب حذف بشه، باید بذارین از یکی دیگه بپرسین. “referred to as DS-CDMA” هم نمی شه “به DS-CDMA برمی گردد”.
هزارتا چیز دیگه هم بود که حوصله ندارم بگم.
آیدین هم الآن عصبانیه. چون فکر می کنه چشم و کمرش رو از سر راه نیاورده که روزی یازده ساعت بشینه پای کامپیوتر.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:38 نوشت.
توی اخبار روزنامه یه چیزای خوبی پیدا می شه که اصلا راست کار وبلاگ نوشتنه. اونم این وبلاگ مستطاب. حالا امروز اینارو داشته باشین، فردا اگه وقت کردم بیشتر می نویسم.
***
یارو رفته خواستگاری و جواب منفی شنیده. بعد به دختره تجاوز کرده و اسید پاشیده. وقتی هم دستگیرش کردن، گفته: “می خواست به من خیانت کنه، تحمل نداشتم!”
***
شهرداری تهران اعلام کرده که زوج های جوان می تونن با ارائه عقدنامه، خنچه عقد و لباس عروس رایگان تحویل بگیرن. حالا من موندم آدمی که عقد کرده و عقدنامه داره، دیگه خنچه عقد رو می خواد چی کار. لابد می خواد بذاره برای سیسمونی بچه اش!
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:20 نوشت.
خواندن یا نخواندن. مساله این است.
این رولینگ لعنتی که ورداشته هشتصد صفحه کتاب نوشته، فکر نکرده زبونش لال، چشم من پای مانیتور کور می شه؟
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:19 نوشت.
I was born from the sound of the strings
For someone to give everything
To be a song just for your feeling
Close your eyes and I’ll try to get in
To waken your heart like the spring
‘Cause I was born to touch your feelings.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 7:50 نوشت.
نمی دونم چرا هرکی به تور من می خوره باید یه تخته اش کم باشه. اول که سوار شدم یه ماشین دیگه داشت پشت سرش بوق می زد، اینم زیرلب یه فحش آلمانی داد و راه افتاد. بعد دیگه شروع کرد به حرف زدن: “حالا بوق می زنی که چی؟ بوق نیست که. انگار شیپور گاندولفه. دیدین دیگه. ارباب حلقه ها رو می گم. چقدر خالی بندیه. یارو رو از چدن درست می کنن بعد یهو گوشت و خون پیدا می کنه. چقدرم ترسناک می شه. بابا تو دیگه کی هستی؟ عین دراکولا! آخه اینقدر خالی بندی می کنن که چی؟” بعد شروع کرد به خوندن سوره توحید. بعد وسطاش یهو دستش رو بلند کرد و یه صدایی ترسناکی دراورد. بعد یهو شروع کرد به خوندن یه شعری در وصف لیلی جان. بعد یه خانومی کرایه کم داد و پیاده شد. آقای راننده دوباره شروع کرد و گفت: “اینم که کم داد. امروز همه کم پول می دن. همه کمر به قتل من بستن. بابا تو دیگه کی هستی؟” تا این موقع رسیده بودیم به میدون کتابی ترافیک اول جلفا. یهو ترمز کرد و زد دنده عقب، دنده هم موقع جا رفتن یه صدایی داد. “بیا! دنده هم شاکی شده. آخه ما تو این ترافیک بمونیم، اون طرفیا برن؟ خیلی ستمه. ببین دنده هم از ستمکاره خوشش نمیاد. ستمکاری بود.” بعد زد زیر آواز و “ستمکاری کار توئه” خوند. هر چهار تا جمله ای هم که می گفت، وسطش یه “بابا تو دیگه کی هستی؟” اضافه می کرد.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:15 نوشت.
مسابقات بولینگ قهرمانی کشور در سطح افتضاح برگزار شد. کلا هم بیست نفر تماشاچی داشت که هشت نفرش ما بودیم. ما هم نیم ساعت بیشتر نتونستیم تحملش کنیم.
ولی از مسابقات چرندتر، شارلاتان بود. فیلم فارسی فوقش نیم ساعت می تونه آدم رو سرگرم کنه، بعدش دیگه واقعا عذاب آور می شه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:14 نوشت.
مثلا هزارسال دیگه باستان شناسا ضمن کاوش هاشون در حوالی سیدخندان امروزی، به آثاری از یه سلسله پادشاهی برمی خورن که تاحالا هیچ اطلاعی ازش نداشتن.
سلسله توکفیان!
شاهان توکف (که به نام کینگ آو کف هم شناخته می شدن) ویژگی های منحصر به فردی داشتن. مثلا این که در هر لحظه بیشتر از یک نفرشون می تونسته سلطنت کنه. البته متاسفانه این سلسله به دلیل بی کفایتی علی کیت و جنگ های داخلی منقرض شده.
[
10 نظر]
اينو آیدین در ساعت 21:18 نوشت.
یه آقایی امروز جلوی ساختمون بنیاد مستضعفان وایستاده بود کنار خیابون و یه مقوای بزرگ قدی گرفته بود دستش و روش نوشته بود: “جانبازم. بیچاره ام. به دادم برسید.”
همین!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:22 نوشت.