قانون آیدین در سیالات: وقتی سرما خوردی، اگر روی پهلوی راست بخوابی، سوراخ راست دماغت بسته می شه و سوراخ چپ باز می شه. این مطلب به طور مشابه در مورد پهلوی چپ هم صادق است.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 6:19 نوشت.
تازشم! دل همتون بسوزه. من یه بالی دارم به چه خوشگلی. تازه! اصلا هیچ کس نمی دونه بالی چی چی هست. من که از بالی خودم هیچی به شما نمی دم!
راهنمایی: بالی یه موجود چاق و نرم و خوشگله که مال خود خود خودمه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 6:16 نوشت.
امروز آقای راننده تاکسی با اظهارنظر قاطع خودش، تکلیف طرح زوج و فرد رو روشن کرد. ایشون معتقد بودن که: “این کارا واسه فاطی تنبون نمی شه!”
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 15:37 نوشت.
در راستای کیف سامسونت یادم افتاد یه پوریا بود که کیفش دزدگیر داشت و پهلوی شاهین، پشت سر من و سروش می نشست. یکی از فعالیت های لذت بخش زندگی این بود که سر کلاس صیامی یا ازبن، یواشکی در کیف این بنده خدا رو باز می کردیم و صدای آژیرش رو راه می انداختیم. بعد معلما حسابی دعواش می کردن. آی می خندیدیم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:39 نوشت.

این file-swap چیز جالبیه. یه فایل براش آپلود می کنین، عوضش یه فایل رندوم بهتون می ده که دانلود کنین! من دیشب یه عکس علی کیت و فاتیل دادم، به جاش اینو گرفتم.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:45 نوشت.
یادش بخیر. یه زمانی اواخر راهنمایی و اوایل دبیرستان، یهو مد شده بود که بچه ها کیف سامسونت بگیرن دستشون. منم یه دونه داشتم که کلی ماجرا داشتیم باهاش. طفلکی اولش خوب بود، ولی آخرش به یه روز خنده داری افتاده بود که خدا می دونه. رمزش خراب شده بود و روی هرچی تنظیم می کردی، به صورت اتفاقی روی یه چیز دیگه می رفت. به خاطر همین مجبور شدم دوتا تکنیک پیدا کردن رمز کیف سامسونت یاد بگیرم و همدست دزدا بشم. قفل طرف چپش هم خراب شده بود و باز نمی شد، دل روده اش رو ریختم به هم و یه کاری کردم که با قاشق باز می شد. یه دفعه هم دیگه هیچ جوری باز نشد و مجبور شدم لولای کیف رو باز کنم و از پشت برم سراغ قفل ها. دیگه جونم براتون بگه که ظرف قرمه سبزی هم توش چپه شده بود و تا روز آخر بوی خوش می داد. هروقت هم که یوسفی (مدیر ابله دبیرستان) سر صف شروع به سخنرانی نیم ساعته می کرد و اجازه داشتیم که بشینیم، روی کیف می نشستم که باعث شد کم کم چند تا ترک روی بدنه کیف ظاهر بشه. با همه اینا اون چیزی که باعث شد دیگه دست از سرش بردارم، کنده شدن دسته کیف بود. البته یه چند روزی هم کیف رو مثل کلاسور می زدم زیر بغلم و می رفتم مدرسه، تا این که بالاخره از دستم خلاص شد.
نمی دونم چی شد که یادش افتادم، ولی چیز احمقانه ای بود. کوله پشتی رو ترجیح می دم.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:31 نوشت.
آخه الاغ! اون بچه کره خرت باید حتما جلوی بایرن مونیخ بازی کنه؟ محض نمونه یه دونه پاس درست هم نداد.
پ.ن. حمید! تو هنوزم از این مرتیکه دفاع می کنی؟
[
5 نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:29 نوشت.
یا مکن با دهن لقان دوستی
یا مواظب باش براشون sms اشتباهی نفرستی!
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 14:55 نوشت.
اوه! فکرشو بکن! یارو تا چند ماه پیش همکلاسی ما بود. حالا شنیدم که آدم کشته بوده. البته آدم رو کشته و همه می دونن که کشته و خودش افتخار هم می کنه و ازش تقدیر هم می شه بابت این کارش. ماجرا هم بر می گرده به قبل از دوران دانشگاه!
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 14:52 نوشت.
اینو ببین!
Starting with the 2004 model year, a Smart Key option is available to the Toyota Prius and some Lexus models. The key fob uses an active RFID circuit which allow the car to acknowledge the key’s presence within 3 feet of the sensor. The driver can open the doors and start the car while the key remains in a purse or pocket.
من تقریبا دارم خر می شم که پروژه و سمینارم رو راجب همین RFID ها بردارم. از این کاربردشون هم خیلی خوشم اومد.
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:19 نوشت.
یاد دکتر شوت الحکما (م. ا.) افتادم که روز دفاع کلی ایراد ساختاری از پایان نامه گرفت و ما هم حرفاشو تایید کردیم، ولی تو دلمون می دونستیم که داره چرند می گه. بعدش هم هیچ کدوم از ایرادها رو اصلاح نکردیم و پایان نامه رو همون طوری تحویل پژوهش دادیم. حالا اگه یه روزی دکتر بره سراغ پایان نامه و ببینه چقدر محلش گذاشتیم، فکر کنم حسابی حالش گرفته بشه.
پ.ن. حتی از تصورش هم کلی ذوق می کنم!
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 17:16 نوشت.
آقا من به این نتیجه رسیدم که تی رکس خیلی موجود آسیب پذیری بوده. کافیه وقتی دهنش رو باز کرده که آدم رو بخوره، دستت رو بندازی به دوتا فکش و فشار بیاری تا دهنش جر بخوره!
[
6 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:29 نوشت.
چرا این کانال این دنیا به اون دنیا فقط simplex کار می کنه؟ این همه تکنولوژی پیشرفت کرده، هنوز یه duplex معمولی هم نشده. full duplex پیشکش!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:30 نوشت.
این مخابراتیا یه جوری می گن جنگ، که انگار فقط همین یه دونه جنگ تو تاریخ بوده. جدی جدی من یادم نمیاد که دیده باشم یکیشون راجب جنگ جهانی دوم صحبت کنه و اسمی طولانی تر از “جنگ” استفاده کنه. خدا رو شکر همه موضوعات هم یا اصلا از زمان جنگ شروع شدن و یا اون موقع پیشرفت کردن.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:28 نوشت.
تا حالا شده احساس کنی تو رو به یه پاترول چهاردر سرمه ای فروختن؟
منم تاحالا همچین حسی نداشتم. درواقع ماشینش یه چیز دیگه بود!
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:21 نوشت.
دیگه پشت دستم رو داغ می کنم که جزوه به کسی ندم. بعد از دو ماه که بالاخره تکلیف جزوه بیچاره معلوم شده و تونستم پس بگیرمش، می بینم که توش کلی خط و ستاره و دایره ظاهر شده. بابا خب تو جزوه مردم چیزی ننویسین! خیلی سخته؟
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 5:53 نوشت.
کسی اینجا Amiga داشته؟ PP hammer بازی کرده؟ دو روز دل و روده گوگل رو ریختم به هم تا بالاخره پیداش کردم. الآنم کلی یاد قدیما افتادم. یه ذره سرم خلوت بشه، سر فرصت کلی از بازی های قدیمی رو پیدا می کنم.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 5:52 نوشت.
وقتی دو روز پدرت در میاد تا بتونی wordpress رو روی کامپیوتر خودت راه بندازی و آخرش معلوم می شه که تقصیر فایروال مسخره zonealarm بوده، دلت می خواد همه احمقای عالم رو ببندی به جاوید و بندازی تو دریا.
پ.ن. از این xampp خیلی خوشم اومده.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 15:30 نوشت.
حالا من موندم که وقتی این پسره از خانوم لیندا شماره خواسته، چطور شده که خانوم لیندا اولین شماره ای که تونسته بسازه، شماره من بوده! کچلم کرد از بس sms فرستاد و زنگ زد تا بهم ثابت کنه که درواقع اسمم لیندا بوده و خودم خبر نداشتم!
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 21:14 نوشت.