کسی می دونه آهنگ اول تبلیغ آسیاتک تو تلویزیون چیه؟ مطمئنم قبلا صد بار شنیدمش.
راهنمایی: احیانا مال Scorpions نیست؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 7:17 نوشت.
فاتیل موقشنگ کجایی که دیروز بدجوری یادت افتاده بودم. سر جمع هشتصد تومن پول تو جیبم بود، بعد مجبور شدم کرایه یکی از همکارا رو هم حساب کنم!
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 7:16 نوشت.
هنوز یه ساعت از زلزله نگذشته که SMS جوک درباره اش درست می شه. همه تحلیل هایی که می گن معنی این حرکت اینه که مردم تحت فشارن به کنار، اینجور وقتاست که آدم می فهمه یه ملتی با این روحیه و قریحه چه طوری این همه سال زنده مونده.
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 9:09 نوشت.
فلسطینی های احمق! اون قدر بزنین تو سر و کله همدیگه تا نسلتون وربیفته. آدمی که این قدر عقل نداره که نباید با خودش بجنگه به درد لای جرز می خوره.
پ.ن. عربای مادر به خطا، برین یاد بگیرین. اسمش “خلیج فارس”ه.
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:20 نوشت.
درسته که قهرمانی خیلی کیف داره. ولی اصلا همین که از استقلال بالاتر باشی، یه حال مخصوصی داره که نگو.
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:35 نوشت.
من حاضرم یه پولی هم بدم که از شر این پروژه خلاص بشم، اون مرکز تحقیقات خل و چل رو بگو که می خواد یه پولی بده و حقوق مادی و معنوی پروژه رو بگیره. شرط می بندم حقوق مادی که سهله، یه قرون حقوق معنوی هم توش پیدا نکنن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:34 نوشت.
حالا اون معمار احمق عقلش نرسیده که تو ساختمون اداری نباید مبال فرنگی بکاره. من از آقایون همکار عزیز تقاضا می کنم اگه هدف گیری اشون خوب نیست، اون در پلاستیکی رو بلند کنن یا اقلا کوررنگ نباشن که اون لکه ها رو ببینن و روش آب بگیرن. مرده شور برده ها.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 18:33 نوشت.
همه دیوونه شدن به خدا. تا دیروز که بدون روزنامه داشتیم می مردیم، حالا یهو شرق و هم میهن به فاصله یه روز راه افتادن و قوچانی هم پاشده رفته تو هم میهن. حالا موندم کدومشو بخونم. فعلا هردو رو خریدم. ولی ماشالا هرکدوم 32 صفحه است، کی می رسه بخونه که بفهمه کدومش بهتره. یه مساله خنده دار اینه که صفحه بندی شرق رو خیلی بیشتر دوست دارم، حالا یا واقعا بهتره یا بهش عادت کردم. اصلا نمی دونم این قوچانی می مرد تو همون شرق بمونه؟
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 13:22 نوشت.
یه خط عمر هشتاد نود ساله کف دستم دیده شده. البته از شیوه زندگی من خیلی کمتر از این برآورد می شه کرد، ولی فعلا دعا:
خدایا تو این شصت هفتاد سال باقی مونده، من رو به سه چیز نیازمند نکن:
1- پروزاک
2- لیتیوم
3- انسولین
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 21:32 نوشت.
حالا اینترنت وصل شد، پول تلفن رو ندادن نصف خط ها قطع شدن. من نمی دونم این شرکت چه جوری سرپا مونده.
[
2 نظر]
اينو آیدین در ساعت 21:31 نوشت.
خب اینترنت از دیروز بعد از ظهر دوباره راه افتاد. ولی بدبختی اینه که این دفعه هنوز نتونستم TOR و نتیجتا uTorrent رو راه بندازم. اینترنت بدون این دوتا هم که به درد لای جرز می خوره.
دنبال یه پروکسی سرور درست حسابی می گردم، نمی دونم چرا TOR نمی تونه با parent proxy کار کنه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 21:07 نوشت.
پریشبا تو خواب یه بابایی رو کشتم، خیلی هم سنگدلانه کشتمش. ولی تقصیر خودش بود، خیلی کار بدی داشت می کرد.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 21:05 نوشت.
این مدیریت پارس ایراتل انگار جدا از دوران مزوزوئیک یهو پرت شده وسط عصر ارتباطات. از دیروز صبح کلا دسترسی به اینترنت رو برای کلیه کارکنان تعطیل کردن. حالا ببینیم این وضعیت چقدر ادامه پیدا می کنه.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 6:23 نوشت.
درسی که می شه از سرنوشت من گرفت اینه که آدم بهتره قبل از نوشتن یه تئوری تو مقاله اش، یه دور اون تئوری رو در عمل تست کنه!
[
3 نظر]
اينو آیدین در ساعت 19:46 نوشت.
این آدمایی که می رن مایع ظرفشویی می سازن و بعد تو تبلیغش می گن خیلی برای پوست دست خوبه، عقلشون قطعا پاره سنگ برمی داره. فکر کنم تنها کسی که بدون دستکش ظرف می شوره من باشم که پوست کرگدن دارم. حال می خواد مایعش با پوست دستم مهربان باشه، می خواد نباشه.
[
4 نظر]
اينو آیدین در ساعت 18:03 نوشت.
دارم یه کتاب درباره مظفرالدین شاه می خونم. رسما سیدجمال الدین اسدآبادی رو افغانی معرفی کرده و علاوه بر ناصرالدین شاه، قتل میرزای شیرازی رو هم انداخته گردن میرزا رضای کرمانی. ضمنا گفته که اون دو نفر از طرف سلطان عثمانی همچین ماموریتی داشتن و قرار بوده حکومت ایران از طرف جناب سلطان به سید جمال سپرده بشه.
علاوه بر این که با هرچیزی که تاحالا بهمون یاد دادن فرق داره، من نمی دونم اصلا چه جوری اجازه چاپ گرفته.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت 16:18 نوشت.
نمی فهمم چرا نظریات ارسطو که تو هر موضوعی یه خزعبلی از خودش صادر کرده، بیشتر از پونزده قرن نظریات غالب دنیا بوده. درحالی که نظریات عارفانه ما که برای خودمون قطبی هستیم، اونقدرا هم طرفدار نداره.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 19:32 نوشت.
بازگشت گودزیلا
خیلی جالبه که بیشتر از دو هفته است که هیچی اینجا ننوشتم و هنوز دست و پام درد نگرفته. این روزا سرم خیلی شلوغه. اوضاع شرکت هنوز کار داره تا مرتب بشه و هر شب حسابی دیر می رسم خونه. پروژه که خیلی وقت بود غنی سازیش تعلیق شده بود و تازه یه هفته است که دارم به زور یه تکونی بهش می دم. بدبختی اینجاس که انگار مرض روده کوتاهی گرفتم. من که یه زمانی می تونستم از سوسک روی دیوار پنجاه صفحه گزارش تولید کنم، هرچی زور می زنم نمی تونم چهار صفحه گزارش از وقایع اخیر پروژه بنویسم که بهم جرات بده که بعد از دو ماه جلوی استادم سبز بشم. درحالی که تازه رسیدم به یه جایی که تاحالا کسی انجام نداده و اتفاقا نتایج خوبی هم گرفتم. حدود 15 تا فیلم هم گرفتم که هنوز نرسیدم حتی یه دونه اش رو ببینم. خلاصه اینجوریا. سعی می کنم بیشتر بنویسم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت 5:58 نوشت.
حالا من نمی دونم چرا این همه به آدم شک دارن. چهل تا امضا ازم گرفتن یکی از یکی خوشگل تر. آخراش دیگه حوصله ام سر رفته بود، هرکدوم از امضاها برای خودش یه شکل شد.
به هرحال این مرحله هم گذشت. از دیروز بعد از ظهر من و مریم شرعا و قانونا یکی شدیم. من که خیلی خوشحالم. بقیه صحبتا هم خصوصیه، تو وبلاگ دنبالش نگردین!
ضمنا در راستای خود تحویل گیری مفرط، آهنگ جدید گذاشتم. حالشو ببرین.
[
17 نظر]
اينو آیدین در ساعت 20:09 نوشت.