مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


سه‌شنبه، 18 سپتامبر 2007

نمی دونم چرا تو پاورپوینت درست کردن گیر کردم. خوبه دفعه اولم نیست. هر چی می نویسم به نظرم احمقانه میاد.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:59 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 12 سپتامبر 2007

حالا که من با هزار بدبختی همه چیز رو سر وقت آماده کردم، استاد عزیز برای خوندن پایان نامه وقت (حال؟) ندارن.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 13:20 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 6 سپتامبر 2007

گزارش سه ماهه حاضر شد. مقاله هم قبول شد. فقط نمی دونم تو این دو روز می تونم پایان نامه رو تموم کنم یا نه.
پ.ن. از این خنده ام می گیره که نصفه اول پروژه رو برای هر کنفرانسی که فرستادم reject شد، ولی اولین ژورنالی که نصفه دوم رو دید راحت قبولش کرد!

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 10:24 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 5 سپتامبر 2007

“The Man Who Sold the World” is a song by David Bowie. It is the title track of his third album, released in the U.S. in November 1970 and in the UK in April 1971. It was later re-popularised and introduced to a new generation by Nirvana’s cover on their MTV Unplugged in New York album. In the wake of this cover, Bowie bemoaned the fact that when he performed the number himself he would encounter “kids that come up afterwards and say, ‘It’s cool you’re doing a Nirvana song.’ And I think, ‘Fuck you, you little tosser!'”

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:52 نوشت.

دارم با تمام قوا صبح و ظهر و شب پایان نامه می نویسم که تا شنبه تموم بشه. بعد یهو می بینم جواب مقاله ام رو دادن و کلی اصلاح انداختن گردنم که تا دو روز دیگه انجام بدم. به خودم می گم چشمم کور، اینم تموم می کنم. بعد دوباره یهو معلوم می شه که تا فردا باید گزارش سه ماهه هم تحویل بدم. اینجور وقتاس که می گن: “زپلشک آید و زن زاید و مهمان عزیزم ز در آید”.
پ. ن. خدا چهارمی رو به خیر بگذرونه.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 4:54 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 3 سپتامبر 2007

And I swear that I don’t have a gun
No I don’t have a gun
No I don’t have a gun
No I don’t have a gun
No I don’t have a gun

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:40 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 2 سپتامبر 2007

ورداشته کتاب ترجمه کرده، اسمشو گذاشته: “هری پاتر و غارهای مرگبار”. از اون خنده دارتر این که اصلا کتاب اصلی رو ترجمه نکرده و اون چرت و پرتی که از شیش ما قبل تو اینترنت پخش شده بود مورد ترجمه واقع شده!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:53 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 25 آگوست 2007

من کاملا از مدیریت اینا ناامید شدم. یکی از بچه های کنترل پروژه داره می ره، ورداشتن به جاش به نفر اوردن که نقشه کشی خونده! تنها امتیاز یارو اینه که باباش قبلا همکار اینا بوده!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:47 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 21 آگوست 2007

یه فکر خیلی خوب ولی خیلی شیطانی به ذهنم رسیده. هوس کردم اگه بشه برای BTS ویروس بنویسم. می ذارمش جزو برنامه های آتی.

[2 نظر] اينو آیدین در ساعت 14:38 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 20 آگوست 2007

یکی دیگه هم بنویسم، می شه سیزده تا.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:30 نوشت.

خوابم میاد.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:29 نوشت.

یارو تو مراسم بزرگداشت خودش مرد. تلویزیون هم عین احمقا کل قضیه رو پخش کرد. از همه حرفا گذشته، به نظرم جالبه که لحظه مردن آدم ضبط بشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:28 نوشت.

We’ll float around
And hang out on clouds
Then we’ll come down
And I’ll have a hangover
Have a hangover
Have a hangover

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:27 نوشت.

از آدمایی که همش می خوان از برنامه زندگیت سر در بیارن هم خوشم نمیاد.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:26 نوشت.

از آدمایی که هرچی بهشون می گی، می گن حق با شماست، خوشم نمیاد. فرصت این که دهن به دهنشون بذاری و دلت خنک بشه رو ازت سلب می کنن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:25 نوشت.

اگه قدیما رضایت شغلی نداشتم، اقلا مثل الآن کراهت شغلی هم نداشتم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:24 نوشت.

تکلیف آخرین امیدم باید همین روزا معلوم بشه. اونم یه جور دیگه رفته رو اعصابم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:23 نوشت.

Oh my friend we’re older but no wiser
For in our hearts the dreams are still the same

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 19:22 نوشت.

بدبختی اینجاس که ظرف سه روز دو نفر بهم گفتن داری ناشکری می کنی. ظاهرا از بیرون اوضاع جور دیگه ای دیده می شه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:21 نوشت.

این یه ماه و علی الخصوص این دو هفته، مطمئنا جزو روزهای خوشحال کننده زندگیم نیستن. از الآن می دونم.

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 19:20 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002