مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


دوشنبه، 10 نوامبر 2025

درختی که تلخ است او را سرشت
گرش برنشانی به باغ بهشت
ور از جوی خلدش به هنگام آب
به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب
سرانجام گوهر به کار آورد
همان میوهٔ تلخ بار آورد

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:23 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 31 اکتبر 2025

دری که کوبه ندارد

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:12 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 20 آگوست 2025

امروز صبح بیدار شده می‌گه: «تصمیم گرفتم بزرگ شدم نویسنده بشم».

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:24 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 12 آگوست 2025

بله عزیزان. کهولت سن اینجوریه که یه روز صبح بیدار می‌شی می‌بینی یه ماهیچه‌ای که تا دیروز کار می‌کرد دیگه جواب نمی‌ده. بعد می‌ری پیش فیزیوتراپ، یه ورزشی بهت می‌ده که بقیه ماهیچه‌ها هم از کار می‌افتن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:49 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 2 جولای 2025

شه مست و جهان خراب و دشمن پس و پیش

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 20:51 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 30 ژوئن 2025

رسیدم به اونجایی که ۱۲۷ می‌خونه «بیزارم از همتون، بیزارم از همتون…»

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:17 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 17 ژوئن 2025

چندهزار کیلومتر دورتر نشستم و با صدای هر موتوری که از خیابون رد می‌شه یا حتی با صدای ماشین ظرفشویی، نگران حملهٔ جدید از جام می‌پرم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:48 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 10 ژوئن 2025

از وقتی شکر ریحتن تو چایی رو قطع کردم، احساس می‌کنم نصف خوشی روزمره‌ام پریده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:29 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 2 ژوئن 2025

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود، ولیک به خون جگر شود

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:20 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 6 مارس 2025

دلتنگی‌های آدمی را
دلتنگی‌های آدمی را
دلتنگی‌های آدمی را
دلتنگی‌های آدمی…

[یک نظر] اينو آیدین در ساعت 14:37 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 5 مارس 2025

اول خواب دیدم یه جای پرت چند نفر افتادن دنبالم که خفتم کنن و راه فراری ندارم. از خواب پریدم و به زور دوباره خوابیدم. این سری افتادم تو چاه آسانسور. دوباره از خواب پریدم. سری آخر یه جایی مثل سلف دانشگاه بودم که ساختمون آتیش گرفت و همه فرار می‌کردن. همه جا می‌سوخت و زیر دست و پا مونده بودم و نمی‌تونستم تکون بخورم. شانس آوردم صبح شد و ساعت زنگ زد وگرنه معلوم نیست بعدی چی بود.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:16 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 17 فوریه 2025

یادم نیست کی بود که تو معرفی خودش نوشته بود «در همه کارها ناتمام». حالا من باید بگم «در همه کارها متوسط». هیچ چیز نیست که توش خوب باشم، همش متوسط، متوسط‌‌الحال، متوسط‌المال، متوسط‌البال. این اون وضعی نیست که تو هجده سالگی برای این دوران خودم تصور می‌کردم. توی اوج امید (بخون توهم) بودم و فکر می‌کردم همه چیز ممکنه و قراره توی یک یا چند زمینه سرآمد معاصرین و چه بسا اعصار باشم. قرار نبود میان‌سال میان‌مایه باشم. حتی همین وضع فعلی هم احتمالا توهم این سن و سال باشه. بیست سال دیگه اگه زنده باشم، میام همینجا درباره امید به متوسط بودن و واقعیت دون بودن می‌نویسم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:11 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 13 نوامبر 2024

نشسته بود لب دیوارهٔ کوتاه باغچه‌اش. گفت به بچه‌ها بگو شب بمونن، پریوش تنهاس. همون سیستم همیشگی. هیچ وقت خودش حرفشو نزنه، همیشه یکی واسطه باشه براش. ولی آخه قربون شکلت، پریوش کجا بود؟ چند ساله که هیچ‌کدومتون نیستین؟ چند هزار سال؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:26 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 23 اکتبر 2024

صبح دوش گرفتم، لباس پوشیدم، پیاده رفتم سر کار. وقتی رسیدم شرکت لباسم خونی بود، اون قدر که از سه لایه لباس رد شده بود. اما هرچی روی تنم گشتم هیچ زخمی پیدا نکردم، بگو حتی یه دونه جوش که ترکیده باشه هم نبود. قشنگ عجیب‌تر از علم شده اوضاع.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:06 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 30 سپتامبر 2024

بهش می‌گم بیخودی گریه نکن، این چیزی نیست که بخوای براش ناراحت باشی. می‌گه تو نمی‌تونی تصمیم بگیری که من چه حسی داشته باشم!
یا اون دفعه داشتیم کنار رودخونه راه می‌رفتیم و از چیزایی که روی آب پیدا می‌شه می‌گفت. براش تعریف کردم که یه بار تو رودخونه دربند یه نوشابه دست‌نخورده پیدا کردیم و خوردیم. می‌گه تو نمی‌دونی آدم هرچی پیدا می‌کنه نباید بخوره؟ مگه دوپونت و دوپونطی؟!

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:28 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 24 سپتامبر 2024

جای خالی آدما هیچ‌وقت پر نمی‌شه و قرار هم نیست پر بشه، فقط بهش عادت می‌کنیم. به حضور اون حفره سیاه بزرگ ترسناک که قرار نیست جایی بره. یه مدت وجودشو باور نمی‌کنیم، یه مدت وجودشو انکار می‌کنیم، یه مدت دست و پا می‌زنیم که از کنارش رد نشیم که چشممون بهش نیفته، آخر سر هم یه روز می‌رسه که قبول می‌کنیم که اونجاست و مطلقاً کاری از ما ساخته نیست. قبول می‌کنیم که خاطرات ما مثل یه برکهٔ قشنگ و آروم ته اون حفره است که ماهی‌ها توش شنا می‌کنن و دورش گل‌های قشنگی رشد کرده. و حد اختیار و هنر ما، بالانس لبهٔ حفره است: آرامش گرفتن از تماشای برکه بدون سقوط به ته حفره و هر بار بیشتر گردن کشیدن و تماشای بخش بزرگ‌تری از منظرهٔ اون پایین. و البته که حفر‌ه‌ها زیادن و هر کدوم کیفیت برکه و سختی بالانس متفاوتی با بقیه داره…

Needed elsewhere
To remind us of the shortness of our time
Tears laid for them
Tears of love, tears of fear
Bury my dreams, dig up my sorrows

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:08 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 14 آگوست 2024

بارها به خودم می‌گم کاش لال بشی این‌قدر هرچی به ذهنت رسید، سریع نگی. حالا خوبه آدم پرحرفی نیستم.
پ.ن. همیشه می‌گفت حرف رو اول هفت بار تو دهنت قرقره کن بعد بگو. نه خودش بهش عمل می‌کرد، نه من یاد گرفتم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:53 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 13 آگوست 2024

Some are born to sweet delight
some are born to sweet delight
some are born to endless night

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:08 نوشت.

باورنکردنیه که این همه مصیبت سر یه نفر بیاد، اما مصیبت راه خودشو پیدا می‌کنه…

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:07 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 9 آگوست 2024

خواب در چشم خرم می‌شکند.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:18 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002