مشغولیات

زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!




شعار هفته

Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences.

K. Sam Shanmugam


 
 
آیدین كبیر در یک نگاه

اسم: آیدین خان
تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱
قد: ۱۷۷
وزن: داره می رسه به صد
رنگ چشم: قهوه‌ای تیره
رنگ مو: همون
تماس: ایمیل

اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر


بالا
 
آرشیو

بالا

نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه

تراوشات ذهنی آیدین كبیر
 


چهارشنبه، 9 ژوئن 2021

هی می‌گن مسواک وسیله شخصیه. ولی مسواک یه وسیله «ترجیحاً فردی»ه، اگه لازم بشه می‌شه با کسی تقسیمش کرد، به آدمش بستگی داره و شرایط. ولی شخصی نیست. چشمتو ببند، چندتا مسواک ببر تو دهنت ببین می‌تونی تشخیص بدی کدومش مال خودته؟ بالش اما شخصیه. فرم سر و گردن و اخلاق خواب و بوی آدمو می‌گیره. سرتو بذار روش دوتا غلت بزن سریع می‌فهمی مال خودت هست یا نیست. یه دلیل این‌که از بالشای پفی نرم خوشم نمیاد همینه که هیچ وقت شخصی نمی‌شن، همون جور بی‌هویت می‌مونن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:31 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 8 ژوئن 2021

موسیقی:
Barbara Pravi – Voilà
نمی‌فهمم چی می‌گه ولی حس خوبی بهم می‌ده. فکر کنم همین کافیه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 21:39 نوشت.

من با همه بچگیم می‌فهمیدم علاقه‌ای که این دوتا به هم دارن و ابراز می‌کنن با چیزی که از سایر اطرافیان می‌دیدم فرق داره. چند سال بعد که بچه هم داشتن، بیماری روانی پسره عود کرد و از هم جدا شدن. بازم شنیدم که گفته بود فلانی مرد بی‌نقصی بود اما هرقدر سعی می‌کرد نمی‌تونست شوهر خوبی باشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 10:25 نوشت.

پیرمرده تو میوه‌فروشی چسبیده بود به گیلاسا، مشت مشت می‌ریخت تو کیسه. حوصله‌ام سر رفت، زیر لبی گفتم لامصب یه چیزی هم برای ما بذار. برگشت یه نگاهی کرد رفت کنار. اینم از شانس ما و عواقب زندگی تو شهری که پر ایرانی باشه.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:39 نوشت.

.............................................................................................


دوشنبه، 7 ژوئن 2021

تو این کلاب‌هاوس چی‌کار می‌کنین؟ واقعا یه ساعت می‌شینین حرفای یکی که نمی‌دونین کیه گوش می‌کنین که شاید یه چیز به درد بخوری بگه؟ دو هفته‌اس اکانت باز کردم، سر جمع پنج دقیقه هم نتونستم تحملش کنم. یا من بلد نیستم بگردم، یا پیشنهادای خودش بیخوده، یا کل ایده این شبکه چیز چرندیه.

[3 نظر] اينو آیدین در ساعت 11:15 نوشت.

تو ورودی قسمتمون تو شرکت یه عکس دسته‌جمعی هست. یه روز آفتابیه که همه رفتیم بیرون ساختمون، کنار رودخونه. مجوز فروش اولین محصول 5G شرکت تو آمریکا با کمک روش اندازه‌گیری اختراعی تیم ما صادر شده بود. بستنی و شراب گازدار بدون الکل خوردیم و عکس گرفتیم. هیچ نتیجه مادی‌ای برام نداشت، اما یکی از معدود روزاییه که احساس کردم شغلم معنی داره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:12 نوشت.

.............................................................................................


یکشنبه، 6 ژوئن 2021

اسم دوست‌دختر سابق و فعلیش یکیه. نمی‌دونم به فراوانی اون اسم مربوط می‌شه یا یه حکایت دیگه‌ای پشتش خوابیده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:37 نوشت.

غذای همه رو به جز مال من آورد. گفت مال تو آماده بود اما بشقابش خراب شد حالا دارن دوباره می‌چینن. موقع غذا خوردن همش داشتم فکر می‌کردم این گوشتا پنج دقیقه پیش افتاده بودن روی زمین، دوباره گذاشتن تو بشقاب جلوی من. از این رستورانا بود که توقع انعام هم دارن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:17 نوشت.

.............................................................................................


شنبه، 5 ژوئن 2021

حالا نه که خیلی خنده‌رو و خوش‌اخلاقم، وقتی می‌رم بیرون یادم می‌ره عینک آفتابی با خودم بردارم، آفتاب قطب شمال هم که یا نیست یا مستقیم تو چشم آدمه. نتیجه این ‌که روزای آفتابی اخم می‌کنم تو خیابون راه می‌رم. یه جوری که هرکی ببینه فکر کنه با یه من عسل هم نمی‌شه منو خورد، در حالی که فقط دارم سعی می‌کنم از چشمام محافظت کنم. اونم تو این سنی که باید مواظب چین و چروک پیشونیم باشم.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 14:55 نوشت.

.............................................................................................


جمعه، 4 ژوئن 2021

امروز از اون روزاس که هر کاری می‌خوام بکنم به خودم می‌گم «که چی بشه؟» بعد می‌شینم سر جام.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:30 نوشت.

There were times in my life
When I was goin’ insane
Tryin’ to walk through
The pain
When I lost my grip
And I hit the floor
I thought I could leave
But couldn’t get out the door
It’s amazing
With the blink of an eye, you finally see the light
It’s amazing
When the moment arrives that you know you’ll be alright

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:52 نوشت.

روی هر آدمی که دست بذاری برای خودش یه قصه‌اس. حالا ممکنه از یه قصه‌ای بیشتر خبر داشته باشی، از یکی دیگه فقط در حد یه خط. همیشه سعی کردم این یه خط یه خط‌ها رو ببینم و جمع کنم. برنامه‌ام این بود که یه سری داستان کوتاه باهاشون بنویسم، اما اون پروژه احتمالا هیچ‌وقت محقق نمی‌شه. سعی می‌کنم بعضیاشو به مرور اینجا بنویسم. حالا شاید یه روزی به داستان کوتاه هم رسید. طبیعتا این تمام قصه‌‌شون نیست، از دید من ناظر بیرونی نوشته شده و محدود می‌شه به آدمایی که اینجا رو نمی‌خونن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:34 نوشت.

.............................................................................................


پنج‌شنبه، 3 ژوئن 2021

از هندونه‌فروش محبوبم یه هندونه گرفتم، برای اولین بار ظرف سه سال سفید و بی‌مزه از آب در اومد. احساس می‌کنم به اعتمادم خیانت شده.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:08 نوشت.

آخه مرد حسابی این چه کاریه با این آهنگ کردی؟ آدم این‌قدر زن‌ذلیل؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:51 نوشت.

شرکت بغل ساختمونای دانشگاه و یه سری دبیرستانه. دیروز سر راه یه دختر پسر هفده هجده ساله دیدم که دست همدیگه رو گرفته بودن و داشتن راه می‌رفتن. یه جوری گرفته بودن که مچ یکیشون به زودی در می‌رفت. یکیشون هم جلوتر راه می‌رفت و عملا اون یکی رو دنبال خودش می‌کشید. مصلح اجتماعی که من باشم، وسوسه شده بودم برم جلو و بهشون تذکر بدم و اشتباهشون رو اصلاح کنم. ولی مگه خودم دفعه اول دوم چه جوری بودم؟ به نظر خودم که حتما بی‌نقص بودم، اما نظر من حداکثر پنجاه درصد ماجراست.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 8:40 نوشت.

.............................................................................................


چهارشنبه، 2 ژوئن 2021

حکمت روز

تا یه سایز کم کردین نرین بدو بدو شلوار کوچیک بخرین. یه پاندمی و چندماه خونه موندن کافیه که شلوارای جدید تنگ بشن.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:37 نوشت.

عادت واقعا چیز عجیبیه. هنوزم که هنوزه موقع روشن کردن ماشین ناخودآگاه پای چپم می‌ره که کلاج بگیره.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 11:36 نوشت.

.............................................................................................


سه‌شنبه، 1 ژوئن 2021

آقای همسایه با کت و شلوار و دسته گل اومد خونه. پنج دقیقه بعد تنها و دست خالی با شلوار جین و تی‌شرت رفت بیرون. هیچ سناریویی به ذهنم نمی‌رسه که با این شرایط منطبق باشه.

[4 نظر] اينو آیدین در ساعت 20:21 نوشت.

وسط میدون دروازه شاه تو مرکز شهر، یه مجسمه ۱۲ متری کارل نهم هست که نشسته رو اسب. اولش جالبه، اما بعد از یه مدت از بس از کنارش رد می‌شی برات تکراری می‌شه و دیگه اصلا نمی‌بینیش. حالا از وقتی یه عکس دیدم که چهارده پونزده سال پیش یه دانشجوی بیست و سه چهار ساله ایرانی ازش رفته بالا و روی اسب نشسته بغل دست کارل، کرمش افتاده به جونم که کاش منم رفته بودم اون بالا. اما خب اون موقعی که صحبتش شد و عکسشو دیدیم، چهار تا پیرمرد چهل ساله ایرانی با شکم برآمده بودیم که داشتیم کنار پایه مجسمه بستنی می‌خوردیم و هرچی بررسی کردیم نفهمیدیم چطوری می‌شه بدون شکستگی گردن ازش رفت بالا.

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:36 نوشت.

یهو خیلی از این کانسپت «سهم من از خودم» خوشم اومد. قبلا هزار بار شنیده بودمش اما نمی‌دونم چطور تا حالا توجهم بهش جلب نشده بود. اون جایی که تمام مسئولیت‌های اجتماعی، اقتصادی، خانوادگی،… کنار رفته باشن چی از آدم می‌مونه؟ مشغولیت ذهنیش چیه؟ چه کارایی ازش سر می‌زنه؟

[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 9:58 نوشت.

 

مطالب اخیر

نظرات اخیر

© TGEIK نظریات عارفانه، یادداشتهای ابلهانه 2026 - 2002