سهشنبه، 4 می 2021
پنج صفحه گزارش نوشتم و چهار تا اسلاید براش درست کردم. نوبل منو بدین که میخوام برم بخوابم.
[نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:42 نوشت.|
مشغولیات زندگى، خود مشغولیتی عظیم است!
شعار هفته Many subsystems in data communication systems work best with random bit sequences. K. Sam Shanmugam
آیدین كبیر در یک نگاه
اسم: آیدین خان تاریخ تولد: ۱۸ دی ۱۳۶۱ قد: ۱۷۷ وزن: داره می رسه به صد رنگ چشم: قهوهای تیره رنگ مو: همون تماس: ایمیل اینم یه تیریپ عارفانه، ابلهانه از آیدین كبیر
بالا
آرشیو
بالا |
|
نظريات عارفانه،
يادداشتهای ابلهانه تراوشات ذهنی آیدین كبیر نوشتههای آیدین:سهشنبه، 4 می 2021پنج صفحه گزارش نوشتم و چهار تا اسلاید براش درست کردم. نوبل منو بدین که میخوام برم بخوابم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:42 نوشت.سهشنبه، 4 می 2021«بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند دوشنبه، 3 می 2021بعضی آهنگا هیچوقت تو کاور چیزی از آب در نیومدن و نخواهند اومد. یکیش Diamonds and Rust. دلیلش به نظر من اینه که خیلی زیادی شخصیه. پارادوکسش اینه که همه خیال میکنن که تجربه و احساس مشابهی داشتن، اما در عین حال کسی نمیتونه حس منحصر بفرد جون بایز موقع نوشتن شعر و ساختن آهنگ رو مشابهسازی کنه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:46 نوشت.دوشنبه، 3 می 2021من که جیک و جیک میکنم برات یکشنبه، 2 می 2021قلقلک فکری امروز. اینجا خسرو تا لحظه آخر سعی کرده از شیرین محافظت کنه، اما همزمان در عمل حق خداحافظی رو ازش گرفته. شیرین کدومشو ترجیح میداده؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 13:08 نوشت.شنبه، 1 می 2021صدای دریل همسایهها تو دیوار بتنی واقعا روحخراشه. یه روز همسایه پایینی قبلی اومد اعتراض به صدای دویدن بچه، گفت اگه بازم صدای دویدن بیاد منم دریل برمیدارم از پایین سقفو دریل میکنم. خیلی تشویقش کردم که حتما همین کارو بکنه. حساب کردم که جلوی بازی بچه رو که نمیشه گرفت، وقتی سقف خونهاش سوراخ سوراخ بشه خودش میفهمه دفعه بعدی قبل از تهدید از مغزش استفاده کنه. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:47 نوشت.جمعه، 30 آوریل 2021آدمیزاد باید فرق فانتزی و واقعیت رو بفهمه وگرنه کلاهش پس معرکهاس. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 19:59 نوشت.جمعه، 30 آوریل 2021یه سال رو یه پروژهای کار کردم، هفته دیگه باید گزارششو تحویل بدیم. قشنگ دو هفتهاس که به هر دری میزنم و با هر کاری خودمو مشغول میکنم که ازش فرار کنم. چرا اینقدر از گزارش نوشتن بدم میاد؟ [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 12:27 نوشت.پنجشنبه، 29 آوریل 2021یکی به یکی دیگه نامه زده، از عشق بهش ابراز پشیمونی کرده و «بین ما هرچی بوده تموم شده». کپی این نامه تو آرشیو من چیکار میکنه؟ کدومشون برای من فرستاده؟ چه خبر بوده تو اون دانشگاه؟ :)))) [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:31 نوشت.پنجشنبه، 29 آوریل 2021ساعت هفت صبح کوبیدم رفتم اون سر شهر دم انبار طرف که دو تا میز تحویل بگیرم. قبض به اسم مریم بود و پشت در نوشته بود اگه قبض به اسم خودتون نیست باید وکالت داشته باشین. کلی به خودم فحش دادم که نگفتم بیارن دم خونه تحویل بدن و داشتم فکر میکردم حالا دوباره کی فرصت بشه که دوتایی بیایم تحویل بگیریم. بعد یارو اومد و حتی اسممو نپرسید و میزا رو تحویل داد. یه بار دیگه خساست از ماجرا سربلند بیرون اومد. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:58 نوشت.چهارشنبه، 28 آوریل 2021قدیما که اینترنت دایالآپ بود و مثل الآن دائمی نبود، یه فایل ورد روی دسکتاپ داشتم که از صبح هرچی به ذهنم میرسید توش مینوشتم تا شب که وصل بشم به اینترنت. آخر شب اکثرش پست میشد، ولی تک و توک هم بودن که به هر دلیل تصمیم میگرفتم پست نکنم. اونا رو تو همون فایل زیرشون خط میکشیدم و میرفتن تو بایگانی. یه روزایی هم احتمالا مرز دفتر خاطرات و پست زیرخطدار تا جایی محو شده که جای همدیگه رو گرفتن. اقلا این چیزیه که یادم مونده. حالا سوال میلیون دلاری اینه که اون فایل کجاست؟ جواب دوزاریش اینه که یه فایل نیست. به یه دلیلی که نمیدونم، ده تا فایله که با پسوند 2 و temp و new و امثالهم سیو شدن. یه روز باید بذارمشون کنار هم و مشترکات و تفاوتهاشون رو پیدا کنم و اقلا یه فایل تر و تمیز درست کنم. فعلا باید بره تو لیست پروژههای آینده. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:59 نوشت.سهشنبه، 27 آوریل 2021دیروز هم تو آزمایشگاه چیزی عایدم نشد. به جاش با همکارم رفتیم دنبال طراحی یه چیزی که عموم آدمایی که میدونن چی میگن معتقدن قابل ساخت نیست. اونجام دو تا وایتبورد سیاه کردیم و طبیعتاً به جای خاصی نرسیدیم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 15:47 نوشت.سهشنبه، 27 آوریل 2021نیروهای برتر را برای Nightwish متقدم شکرگزاریم. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 12:37 نوشت.دوشنبه، 26 آوریل 2021هنوز ده دقیقه نشده پست قبلی رو فرستادم. یه چیزی ته مغزمو قلقلک میده که پس کو لایک و ریپلای؟ اثر توییتر عمیقتر از اونه که آدم فکرشو میکنه. دوشنبه، 26 آوریل 2021نشستم تو آزمایشگاه. فقط منم و صدای تهویه. فکرم همه جا هست به جز spectrum analyzer روبروم که از وقتی خریدیمش یه خروجی به درد بخور ازش درنیومده و امیدوارم تصمیم نگیرن پولشو از حقوقمون کم کنن. خب تو این موقعیت چه کاری بهتر از وبلاگنویسی؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:26 نوشت.دوشنبه، 26 آوریل 2021Is there anybody out there? [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 17:07 نوشت.سهشنبه، 30 ژوئن 2020 فلش بی فلشدرسته که فلش با خفت و خواری درحال بازنشستگیه. اما شما به عنوان خواننده این وبلاگ لازم نیست کوچکترین ناراحتی به دلتون راه بدین. با تلاش شبانهروزی مهندسین بخش فنی، موسیقی وبلاگ تماما از فلش به تکنولوژی جدید منتقل شده و باید بدون مشکل روی تمامی مرورگرهای رایج (دسکتاپ) کار کنه. کافیه روی اون دگمه پلی این بغل کلیک کنین. [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 16:48 نوشت.پنجشنبه، 18 ژوئن 2020اون روزی که چهل سال پیش، حوسین آقا برای پسر بزرگش رفت خواستگاری دختر منصور خانم، کی فکرشو میکرد که یه روزی با دو هفته فاصله دو تا قبر کنار هم نصیبشون میشه؟ [نظری نیست] اينو آیدین در ساعت 22:37 نوشت.سهشنبه، 26 آوریل 2016 مکاشفهزندگی آدمیزاد به تف بنده و من از مردن میترسم. [2 نظر] اينو آیدین در ساعت 18:20 نوشت.دوشنبه، 25 آوریل 2016 PSKدو روز قبل از کنفرانس، پرزنتیشن رو براش فرستاده بودم که اگه پیشنهادی داره بگه. جواب داد که “همین خیلی خوبه. موفق باشی. خودم هم میام سر ارائه”. روز بعدش یه ایمیل دیگه فرستاد که بگه کامنتهاش برای یه مقالهای آماده شده، اما دستنویس و درهم برهمه. تمیزش میکنه و برام میفرسته. روز اول کنفرانس بعد از نهار باهم از پلهها رفتیم بالا و داشت درباره انتخاب ممتحن برای دفاع من صحبت میکرد. دم در اتاقی که chairman جلسهاش بود، گفت حالا بعد از جلسه بیشتر صحبت میکنیم و رفت تو و من رفتم اتاق دیوار به دیوار که دامادش ارائه داشت. بیست دقیقه بعد که از اون اتاق اومدم بیرون، اجازه نمیدادن کسی بره توی اتاق بغلی و دکتر بالای سرش بود. وسط صحبت گفته بود شکمش درد میکنه و از حال رفته بود و اورژانس خبر کرده بودن. به هوش آمد و برای معاینه بردنش بیمارستان. بعدش کاملا هشیار بود و گفتن احتمالا به خاطر ارتفاع بالا فشارش افتاده. ما هم برگشتیم سر جلسههای کنفرانس. دو ساعت بعد از بیمارستان خبر دادن دلیل دردش پارگی آئورت بوده و باید سریع عمل بشه و با هلیکوپتر میبرنش زوریخ. قبل از عمل به زنش تلفن کرده و گفته اگه من بلایی سرم اومد بگین کارمو ادامه بدن. عمل ده ساعت طول کشیده و وسط عمل چند دقیقهای قلبش از کار افتاده و دوباره احیا شده. بعد از عمل دیگه به هوش نیومد، ده روزی تو کما بود و تموم. نه سر ارائه من اومد، نه کامنتهای مقاله رو پاکنویس کرد. [3 نظر] اينو آیدین در ساعت 19:39 نوشت.
| ||||